گنج

شمارهٔ ۵۳۵

دلم بر آتش عشقت کباب خوش باشدبه یاد لعل لب تو شراب خوش باشد
تو آب چشمه حیوانی و منم تشنهبیا که تشنه لبان را به آب خوش باشد
ز شربت لب لعلت به ما چشان جامیکه جام باده ز لعل مذاب خوش باشد
مپوش روی خود از چشم ما که نیست رواچرا که بر مه تابان نقاب خوش باشد
بیا و بر سر سرچشمه دو دیده نشینکه سرو ناز یقین در سراب خوش باشد
میان باغ و لب جوی و نغمه بلبلبه بانگ چنگ سحرگه خراب خوش باشد
نگار سیم تن سروقدّ موی میانز باده سرخوش و مست و خراب خوش باشد
دو زلف سرکش او را به دست شوق و نیازگرفته زآتش رخسار تاب خوش باشد
چو جمع شد همه اسباب عیش می‌دانیکه ذوق عیش به عهد شباب خوش باشد
نظر به روی چو خورشید آن صنم تا روزچه جای شمع که در ماهتاب خوش باشد