گنج

شمارهٔ ۱۳۸۹

قافیه: هی۷ بیت
ماهیست نشسته به سر مسند شاهیمی‌نازد و پیداست از او فرّ الهی
از ملک جهان کام دلت جمله روا باددر دامن مقصود تو باد آنچه تو خواهی
پشتم به تو گرمست و دلم با غم تو خوشزان روی که ما را به جهان پشت و پناهی
تشبیه بنفشه به سر زلف تو کردمباری خجلم نیک از آن روی سیاهی
گر زآنکه ز من سرّ غم عشق بپرسندمن مردمک دیده بدارم به گواهی
بر خاک مذلّت تو بنه گردن طاعتوز درگه او سر مکش ار بنده راهی
ای حاصل عمرم ز تو جز خون جگر نهوی شوق دلم بر رخ تو نامتناهی