شمارهٔ ۷۵۵
نام من در ورق عشق رخت نیست مگرکه ز حال من دلسوختهات نیست خبر
ما سر اندر قدمت راست نهادیم بیاسرو قد تو کند هم سوی ما نیز گذر
آتشین آه من اندر دل خارا بگرفتچه کنم در دل سنگین تو چون نیست اثر
در دلت آه من خسته اثر مینکندآه دل سوختگان را اثری نیست مگر
خوش سودایست ز پرگار جمالت در چشمدل به جان آمدم ای دوست ازین دور قمر
من که فرهاد صفت باختهام شیرین جانخسروآسا تو بگو چند خوری گل به شکر
هر جفایی که تو کردی به جهان باکی نیستجز فراق تو به دل نیست مرا هیچ بتر