گنج

شمارهٔ ۲۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارما۸ بیت
بشکست چشم مست تو جانا خمار مابربود زلف شَست تو از دل قرار ما
از آه بی دلان که برآرند صبحدمآشفته گشت زلف تو چون روزگار ما
دایم خیال قدّ تو در دیدهٔ منستزیرا که جای سرو بود در کنار ما
از پا درآمدم ز غم روی آن صنمنگرفت دست دل شَبَکی آن نگار ما
دیدم بسی جهان و بگشتم به عشق اوکس نیست در جهان وفا همچو یار ما
گفتم شکار زلف تو گشتم ستمگراگفتا که هست خلق جهانی شکار ما
گفتم وفا و مهر نداری چرا بگومست فراغتی تو ز احوال زار ما
کارم خراب از غم و بارم به دل ز عشقروزی نظر فکن تو در این کار و بار ما