گنج

شمارهٔ ۱۹۰

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: امست۱۱ بیت
از وصل مرا جهان به کامستآن آهوی وحشیم به دامست
وین توسن روزگار خودکامشکرست به زیر پا که رامست
ای دل تو عنان خود نگه دارکاین توسن چرخ بدلگامست
آن کس که چو من غلام او نیستبنمای به من که او کدامست
گر نیست تو را به بنده شوقیما را به وصال تو مدامست
چون خون منت حلال گشته‌ستوصل تو چرا به من حرامست
ای ماه تمام در نکوییمارا غم عشق تو تمامست
صبح رخ تو چو آفتابستزلف سیه تو همچو دامست
من بندهٔ خاص تو ز جانماز لطف عمیم تو که عامست
سودای دو زلفت ای ستمگرپختیم ولی هنوز خامست
شکرست که دی گذشت و امروزاز وصل تواَم جهان به کامست