گنج

شمارهٔ ۲۷۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارنیست۹ بیت
ما را غمی چو شدّت هجران یار نیستوینم بتر که غیر غمم غمگسار نیست
گفتم مگر نگار غم حال ما خوردبوی وفا و مهر در این روزگار نیست
گفتی شبی به کلبه احزان گذر کنمبازآ که در جهان بتر از انتظار نیست
گفتم خمار بشکنم اندر سحر به میخوشتر ز شربت لب تو در خمار نیست
گفتی به صبر کوش به هجران ما ولیزین بیش صبرم از رخ آن گل عذار نیست
گفتم که بار هست سگان را به کوی توما را چرا به کوچهٔ وصل تو بار نیست
گفتی برو صُداع مده پیش از این مرارحمی ترا بدین تن مهجور زار نیست
گفتم تو سرو نازی و ما خاک ره به کویآخر به سوی ما ز چه رویت گذار نیست
از دست رفت دامن وصل تو این بتردستم ز کار رفت و به دستم نگار نیست