شمارهٔ ۱۸۸
ترک وصل یار گفتن مشکلستدرد عشقش را نهفتن مشکلست
سهل باشد پیش ما جور رقیباز سر کوی تو رفتن مشکلست
دولت وصل تو را نایافتهطعنهٔ دشمن شنفتن مشکلست
در غم هجرش به الماس مژهدرّ چشم خویش سفتن مشکلست
وقت گل در بوستان شب تا به روزبا غم دلدار خفتن مشکلست
بر زبان سرّ غم عشقش میارکاین گهر در بحر سفتن مشکلست