شمارهٔ ۱۳۰۲
که دارد در دو عالم چون تو یاریبه قد سرو سهی رخ چون نگاری
وفا در دل نداری یک سر مویبه میدان جفا چابک سواری
دلم فرسود در بند فراقشندارم بر وصالش اختیاری
دل مسکین ما از پا درآمدنمیافتد به دست ما نگاری
اگرچه بار دارم بر دل از توبجز عشقت ندارم هیچ کاری
ز چشمت مستم ای دلدار و دارمز لعل دلکشت در سر خماری
نشستم بر سر خاک رهت خوشچو سرو ناز کن بر ما گذاری
به جان آمد دلم از بردبارینظر سوی جهان انداز باری
نظر بر من نکرد آن سرو آزادجهان را نیست پیشش اعتباری