گنج

شمارهٔ ۱۹۵

رخ زیباش مهتابی تمامستدو زلفش را به رخ تابی تمامست
دو چشم سرخوشش مستست و مخموربه سرمستی ورا خوابی تمامست
دل مسکین ما را در ره عشقبه جان تو که اسبابی تمامست
بسی بابست اندر عشقبازیبه وصل تو مرا بابی تمامست
دلم عاشق بدو، مهرش به سر بارگل نم دیده را آبی تمامست
غریق ورطهٔ دریای هجرانکجا یابد که پایابی تمامست
نیاز من به کویش هست بسیارخم ابروش محرابی تمامست