گنج

شمارهٔ ۱۰۲۵

بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانمای دوست بجز مدح و ثنای تو ندانم
من دم نزنم بی تو و یاد تو از آن رویدر همت عالی همه نیکست زبانم
چون سوسن آزاد که او جمله زبانستبر یاد تو سرتاسر دل جمله زبانم
ساکن شده‌ام بر سر کویش به امیدیباشد که سرآید ز جهان سرو روانم
فریادرس ای دوست که فریادرسم نیستکز چرخ گذشته‌ست ز جور تو فغانم
در وصف دهان و لب و دندان که تو داریرای تو اگر راه دهد دُر بچکانم
زنهار عنایت ز من خسته مگردانچون بر کرم تست امید دو جهانم