شمارهٔ ۱۳۶۳
صبا تو حال دل تنگ ما نکو دانیبه گوش یار رسان حال ما چو بتوانی
چو چشم سرخوش تو ناتوان و بیمارمدمی تو نام من خسته بر زبان رانی؟
ز جان و دل شدهام بندهات بدار مراکسی ز خود نرمانید بندهٔ جانی
دلم به درد فراق تو سخت رنجوستبیا که درد دل خسته را تو درمانی
چو مسکن دل من ای صبا نسیم تو استخوش آمدی تو همانا ز کوی جانانی
به دامنت زدهام دست همّت از دو جهانتو آستین جفا تا به چند بفشانی