گنج

شمارهٔ ۸۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: انشنهپیداست۸ بیت
چه جان باشد که جانانش نه پیداستچه سر باشد که سامانش نه پیداست
چه عیدی باشد آخر در جهان نوچو جان من که قربانش نه پیداست
خیال روی تو در دیدهٔ منچنان آمد که مهمانش نه پیداست
مرا دردیست در دل از فراقشمسلمانان که درمانش نه پیداست
به جان آمد دلم از درد دوریشب هجر تو پایانش نه پیداست
چنان دل برد از دستم به یکبارکه در زلف پریشانش نه پیداست
جهان گفتا بگیرم دامن دوستچو از چشمم گریبانش نه پیداست
بزد تیری ز غمزه بر دل منچنان گم شد که پیکانش نه پیداست