گنج

شمارهٔ ۵۵۲

قافیه: اریباشد۷ بیت
هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشدیا به دست دل او چون تو بهاری باشد
کی کند بس ز تماشای گلستان رُختخاصه کز وصل تواَش بوس و کناری باشد
بر سر چشمهٔ چشمم بنشین تا گویمجای سرو و چمنی هم به کناری باشد
گذری کن به سوی ما ز سر لطف دمیزآنکه سَروَش به سر خاک گذاری باشد
گر گذاری بُوَدَم در دل تو نیست عجبزآنکه از خس دل دریاش چه عاری باشد
بادهٔ عشق ترا مستی از آن بیشترستکه به یک جرعه مرا دفع خماری باشد
به شب زلف تو و روز رُخت بتوان دیدگرچه در جمله جهان لیل و نهاری باشد