گنج

شمارهٔ ۵۳۱

قافیه: رباشد۸ بیت
بر سر مات اگر گذر باشداز من بی دلت خبر باشد
ایمن از داد دادخواه مشوناله‌ام را مگر اثر باشد
گرچه بی عقل و دانش و خردمدرس عشق تواَم ز بر باشد
به سر کویت ار فرود آیددل در آنجا کیش سفر باشد
از غم روزگار هجرانتدیده پر اشک و رخ چو زر باشد
گر درآیی ز در مرا چون سروبه نثار تواَم گهر باشد
گوهری از دو دیدهٔ مهجورکه تو را زان گهر کمر باشد
به امیدی که در جهان او رامیل این خسته دل مگر باشد