شمارهٔ ۱۱۹۵
گر کشم بار کسی هم بار توور خورم خاری هم از گلزار تو
گر تو را از من فراغت حاصلستچون فراغت باشدم از کار تو
یک نظر از لطف گر بر ما کنیسر چه باشد جان کنم ایثار تو
دست بوسم زود و در پایت فتمهمچو دامن کوری اغیار تو
ای گل رنگین منم در صبحدماز دل و جان بلبل بازار تو
تا به کی در بند دلداران بودای دل من جانم از پندار تو
گر ز من بارست بر خاطر تراای عزیز من نخواهم بار تو
گرچه شادی بر غم حالم ولیمن شدم از جان و دل غمخوار تو
گرچه آزردی مرا از داغ هجرمن نخواهم در جهان آزار تو