گنج

شمارهٔ ۵۱۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انمیرسد۷ بیت
مژده‌ای دادم صبا ای دل که جانان می‌رسددرد دوری را بده تسکین که درمان می‌رسد
باد نوروزی پیامی می‌دهد سوی چمنکان گل خوشبو در این زودی به بستان می‌رسد
گرچه محرومی ز روز دولت وصلش دلاشکر می‌کن کاین شب هجران به پایان می‌رسد
گرچه در هجران آن دلبر ز غم سرگشته‌ایغم مخور کز دولت وصلش به سامان می‌رسد
گر بعیدم از رخ جان‌پرورت در روز عیدلاشهٔ شخص ضعیفم هم به قربان می‌رسد
هدهد فرخنده را شهر سبا آمد به یادبلبل سرمست را دیگر گلستان می‌رسد
می‌دهد خورشید نورانی ز وصلش مژده‌ایباز در گوش جهان از عالم جان می‌رسد