شمارهٔ ۴۳۰
اگر کسی خبری زان نگار باز آردبه جان تو که جهانی بر او نیاز آرد
صبا اگر گذری میکنی به دلبر منبگو که خاطر من بیش از این نیازارد
دل ضعیف من ار سوخت در غمش چه عجبمگر که لطف تو چنگ دلم به ساز آرد
چو عود سوختهام در فراق تو جاناکه آتش غم تو سنگ در گداز آرد
اگر تو میل سوی ما کنی نباشد دورچرا که سایه به ما نیز سرو ناز آرد
هلال ابروی خود را اگر دهد جلوههزار عاشق سرگشته در نماز آرد
دل ضعیف به چنگال عشقت آوردمکسی کبوتر وحشی به چنگِ باز آرد
نماز بی سر و پایی چه در حساب آیدجهان نیاز برت در شب دراز آرد
ز گریه کرد مرا فاش رازم ای دیدهکسی تو را به جهان در محل راز آرد