گنج

شمارهٔ ۱۰۵۳

قافیه: ویاوچهکنم۹ بیت
بگو که با غم هجران روی او چه کنمره وصال ندارم به سوی او چه کنم
چو نیست بار مرا در وصال خلوت دوستبه کام دشمن بدگو به کوی او چه کنم
نه صبر بودن بی او نه طاقت ستمشبه جان رسید دل من ز خوی او چه کنم
شبی نظر به مه چارده فتاد مرانداشت روشنی مهر روی او چه کنم
مرا به زلف چو چوگان براند از بر خویشدلم اگر نشود همچو گوی او چه کنم
به عشق زلف و رخش مایلم به عنبر و گلدرین و آن نبود رنگ و بوی او چه کنم
به جست و جوی وصالش نمی‌شود حاصلولی اگر نکنم جست و جوی او چه کنم
ز حسرت گل رخسار و شکّر لب اوشدم نزار و پریشان چو موی او چه کنم
کنند سرزنشم کز جهان چه می‌خواهیدرین جهان بجز از گفت و گوی او چه کنم