شمارهٔ ۱۰۵۵
بیا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنمبه غیر کوی تو جایی دگر هوس نکنم
مرا سریست به درگاه تو نهاده به خاککه التجا بجز از تو به هیچ کس نکنم
به روز وصل به پای تو گر رسد دستمگرم به تیغ زنی روی باز پس نکنم
بگو حواله من تا به کی به صبر کنیبه جان دوست که من غیر یک نفس نکنم
صبا بگوی به گل از زبان بلبل مستکه من تحمّل ازین بیش در قفس نکنم
دلا مرا به جهان تا که جان بود در تنز عشق سیر نگردم ز عیش بس نکنم
هوای کعبه مقصود در دماغ منستبه راه بادیه من گوش بر جرس نکنم
دلم چو بحر جهانست اگر رقیب خسیستیقین بدان که ز عالم نظر به خس نکنم