شمارهٔ ۹۷۰
من به بوی سر زلفت نگرانی دارمبا لب لعل تو آمیزش جانی دارم
حال دل با همه کس راست نمییارم گفتزآنکه با گوش تو من راز نهانی دارم
سر فرو ناورم ای دوست به کون و به مکانزآنکه از لطف خدا تاج کیانی دارم
بیش از این سر مکش از بنده تو ای سرو روانمهر دل با رخت ای یار تو دانی دارم
گفتم از دست تو ای شوخ جفاجو روزیدل خود باز ستانم که ضمانی دارم
بیش از این بار غم هجر منه بر جانمهیچ دانی که به هجرانت توانی دارم
گرچه هیچم عملی نیست نباشم نومیدزانکه در طبع جهان جوهر کانی دارم