شمارهٔ ۹۸۷
مگر لطف تو باشد دستگیرمز پای افتادم آخر دست گیرم
اگرچه لایق حلقه نباشمخداوندا به فضلت درپذیرم
منم مجرم ولیکن وای بر مناگر لطفت نباشد دستگیرم
مسلمانان به راه کعبه وصلبود خار مغیلان چون حریرم
نپرسی یک زمان از حال زارمتو باشی دایماً ما فی الضّمیرم
ز جان باشد گزیرم کام و ناکامبه جان تو که از تو ناگزیرم
به بوی زلف مشکین تو عمریستکه جانی میدهم باشد بمیرم
بگشتم در جهان در جست و جویشنباشد چون نگار بی نظیرم