گنج

شمارهٔ ۴۲۷

دلم هجر تو یارا برنتابدفراقت سنگ خارا برنتابد
مکن بر وعده‌ام زین بیش دلشادکزین پس دل مدارا برنتابد
مزن زین بیش بر دل تیغ هجرمکه از دستت نگارا برنتابد
به جان آمد دلم از جور زین بیشستم از تو خدا را برنتابد
تو جوری می‌کنی بر من ز حد بیشدلم زین بیش یارا برنتابد
نهان می‌کن دلا اسرار عشقشکه رازش آشکارا برنتابد