شمارهٔ ۶۷
چون مرا هر دو جهان از تو به کامست امشبپای مرغ شب وصل تو به دامست امشب
گر کنم سر به فدای شب وصلت چه شودچون دلم را سر زلف تو مقامست امشب
گرچه آن ماه تمامم ز لبش کام ندادهر قدر لطف که فرمود تمامست امشب
خواب در دیده ما نیست نگارا شب وصلکه مرا با رخ تو خواب حرامست امشب
به یکی بوسه دل خستهٔ ما را بنوازچون تو سرمستی و انعام تو عامست امشب
دارم از دولت تو مطرب و ساقی و ندیملب جوی و رخ دلدار مدامست امشب
دلبرا سنگ فراقت به دلم باز مزنچون دل خستهٔ محنت زده جامست امشب
گفتمش مدّت عمریست که تا سوختهامدر غمت، گفت که اندیشهٔ خامست امشب
گفتمش تا به کی این صبر که تلخم شد کامکام دل ده که مرا نوبت کامست امشب