شمارهٔ ۱۲۹۵
چون چشم بد از روی خودم دور چه داریروی از من دل سوخته، مستور چه داری
خورشید جهانتاب بگو راست چو قدشکز پرتو روی بت من نور چه داری
چون نیش جفا میزنیام دم به دم ای جانمرهم تو ز ریش دل من دور چه داری
چشم تو که آموخت به مستی گه و بی گهاز نرگس شهلاش تو مخمور چه داری
رنجور فراقم گذری بر سر ما کنآخر تو جواب من رنجور چه داری