گنج

شمارهٔ ۶۵۱

قافیه: ادبود۷ بیت
خاطرم از هر دو کون آزاد بودبا خیالش روز و شب دلشاد بود
در خیالم قدّ آن دلبر گذشتچون بدیدم قامت شمشاد بود
پیش قدّش بنده گشتم رایگانگرچه یار ما چو سرو آزاد بود
داد من یک لحظه از وصلش ندادوآنچه کرد او بر من از بیداد بود
بر سر کوی جفایش از دلمشب همه شب ناله و فریاد بود
قول و عهدی بود ما را در میانعهد بشکستی و قولت باد بود
چون وفایی نیست در عهد جهانزان سبب عهد تو بی بنیاد بود