شمارهٔ ۷۴۹
تا چند به ما جفا کند یاروز خویشتنم جدا کند یار
جان در سر کار عشق کردیمگفتم که مگر وفا کند یار
وین خسته دل حزین ما رااز وصل شبی دوا کند یار
وز لعل لب شکر فروششکام دل ما روا کند یار
گفتم که مگر چو سرو بستاناز جان همه میل ما کند یار
آن ترک خطا بریخت خونمتا چند چنین خطا کند یار
امّید من شکسته خاطراز وصل چرا هبا کند یار
آخر ز چه روی بی گناهیبر ما ستم و جفا کند یار
چندین ستم و جفا نگوییدبر جان جهان چرا کند یار