گنج

شمارهٔ ۱۲۹

قافیه: ستست۱۰ بیت
دلم دیده به رویی خوب بسته‌ستز جستجوی هرکس باز رسته‌ست
چو زلف سرکشت آشفته حالیستچو لعل می پرستت می پرستست
سر زلف سیاهت را وطن ساختجزاک الله به نامی نیک جسته‌ست
دو زلف تو پریشان حال چون منمدامت نرگس مخمور مستست
رخت بنمای تا روشن شود چشمکه دیدار رخت بر ما خجسته‌ست
بسان بندگان بس سرو آزادبه خاک راه از آن بالا نشسته‌ست
همیشه جامهٔ مهرت نگارابه بالای دل ما نیک چستست
دل سنگین من در آرزویتپریشان حال و سرگردان و خسته‌ست
به باغ جان بسی سرو سمن بویکه پیش قامت رعناش پستست
گل رویش به دست دیگران استدل و جان جهان از خار خسته‌ست