غزلیات
شمارهٔ ۱آسودگی کجا دل بیتاب من کجاشمارهٔ ۲من و بزمی که به مژگان نرسد خواب آنجاشمارهٔ ۳دل و جان سیرگاه یار خواه اینجا و خواه آنجاشمارهٔ ۴بحر عشق است و وفا گوهر پاک است اینجاشمارهٔ ۵بی غنچه و لاله داغ پیداشمارهٔ ۶جنون نمی کند از خویشتن جدا ما راشمارهٔ ۷روشنگر چشم و دل ما کن شب ما راشمارهٔ ۸از بسکه غمت گداخت ما راشمارهٔ ۹به امید کسی نگذاشت بیدادش دل ما راشمارهٔ ۱۰سیرکن نو رسیده ما راشمارهٔ ۱۱هوا گلشن به گلشن می کشد دیوانه ما راشمارهٔ ۱۲اندیشه کند قبله شکیبایی ما راشمارهٔ ۱۳یا جلوه مده فرشته ها راشمارهٔ ۱۴فسونی خوانده چشمت شیشهها راشمارهٔ ۱۵به دل دوزد نگاهت سینهها راشمارهٔ ۱۶گفتن راز چرا عربده پرداز چراشمارهٔ ۱۷گر یار در دل است عبث آرزو چراشمارهٔ ۱۸چه گویم با کسی راز دل دیوانه خود راشمارهٔ ۱۹زوالی نیست دست پیشتر راشمارهٔ ۲۰چو آیینه در دل گدازم نفس راشمارهٔ ۲۱کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش راشمارهٔ ۲۲داشتی مخصوص من تا لطف عام خویش راشمارهٔ ۲۳بسکه با حیرت برآوردیم کام خویش راشمارهٔ ۲۴آنکه گرداند ز ما دانسته راه خویش راشمارهٔ ۲۵در دل گداختیم تمنای خویش راشمارهٔ ۲۶مو به مو مژگان تر باید شکار عشق راشمارهٔ ۲۷لاله می روید ز بستر ناتوان عشق راشمارهٔ ۲۸مکن در بزم روشن وصف آن شیرین شمایل راشمارهٔ ۲۹نفریبد به خیال نگهت خواب مراشمارهٔ ۳۰با تمنای تو بسیار حساب است مراشمارهٔ ۳۱دل و درد تو که صبر است و قرار است مراشمارهٔ ۳۲خواب، پرواز حرام است مراشمارهٔ ۳۳سرمه حیرتش اکسیر نگاه است مراشمارهٔ ۳۴ز بسکه گردش چشم تو دیده مست مراشمارهٔ ۳۵از دل مردم عالم خبری نیست مراشمارهٔ ۳۶بی رخت شکوه ز بخت سیهی نیست مراشمارهٔ ۳۷کو گریه ای که بی خبر از جا برد مراشمارهٔ ۳۸باده چون زور آورد هشیار میسازد مراشمارهٔ ۳۹پرکاویدم دل خودم راشمارهٔ ۴۰جنون به مستی و هشیاری آزمود مراشمارهٔ ۴۱لعلت زجام شیر و شکر می دهد مراشمارهٔ ۴۲چمن جلوه کن غبار مراشمارهٔ ۴۳عشق ساغر داده شوق تشنه دیدار مراشمارهٔ ۴۴گر به دام افتد هوای گلستان در سر مراشمارهٔ ۴۵شد ذوق خاکساری اول هوس مراشمارهٔ ۴۶چو شمع سوختگی تر کند دماغ مراشمارهٔ ۴۷پرورده لطف سایه ات امید و بیم راشمارهٔ ۴۸گل گل شکفتی از می و افروختی مراشمارهٔ ۴۹کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان راشمارهٔ ۵۰گر صدق کلامت ندهد بال یقین راشمارهٔ ۵۱اگر ز درد نشانی بود فغان تو راشمارهٔ ۵۲کرده نور دیده خود خواب شیرین تو راشمارهٔ ۵۳کی ز دل بیرون کنم درد تمنای تو راشمارهٔ ۵۴اضطراب دل به من گفت آمدنهای تو راشمارهٔ ۵۵نگه دزد فریبد رم آن بدخو راشمارهٔ ۵۶کرده ای جیقه جیقه ابرو راشمارهٔ ۵۷رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه راشمارهٔ ۵۸داد تاراج مزن صبر نینباشته راشمارهٔ ۵۹چشمت به خاک ریخته خون پیاله راشمارهٔ ۶۰گر دلم پنهان نسازد در غبار آیینه راشمارهٔ ۶۱داده ای ذوق شراب بی خمار آیینه راشمارهٔ ۶۲برده ای دل از میان آیینه راشمارهٔ ۶۳مست تو جلوه گر دهد جام جهان نمای راشمارهٔ ۶۴مکن در کار گلشن جلوههای انتخابی راشمارهٔ ۶۵دلم آیینه گر شرمندگی راشمارهٔ ۶۶جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی راشمارهٔ ۶۷چه دردسر دهم دیوانگی با سختجانی راشمارهٔ ۶۸به پیری بازگشتی هست لازم هر جوانی راشمارهٔ ۶۹نماید جلوهاش اکسیر جانها خاکراهی راشمارهٔ ۷۰جنون کو تا نثار دل کنم آشفته رایی راشمارهٔ ۷۱فهمیده چشم شوخ تو حال خراب ماشمارهٔ ۷۲نکرده شکوه بیجا زیارت لب ماشمارهٔ ۷۳شد شیشه خانه باغ دل از جان سخت ماشمارهٔ ۷۴رام اطاعتیم و کشاکش کمند ماشمارهٔ ۷۵ارغوان زار شفق یک آتش بی دود ماشمارهٔ ۷۶زلف ساقی گر نیندازد گره در کار ماشمارهٔ ۷۷گر ندانی تا قیامت راز ماشمارهٔ ۷۸چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ماشمارهٔ ۷۹گردش چشم تغافل ساغر لبریز ماشمارهٔ ۸۰آیینه شود دود چراغ نفس ماشمارهٔ ۸۱گردیده خوان نعمت وجه معاش ماشمارهٔ ۸۲غمش باشد شراب بیغش ماشمارهٔ ۸۳زخمی افسانه ناصح نگردد گوش ماشمارهٔ ۸۴تا شد ز یاد تو روشن چراغ ماشمارهٔ ۸۵دور چشم بد زسوز سینه غمناک ماشمارهٔ ۸۶سینه صاف است پیر ما خوشا احوال ماشمارهٔ ۸۷دگر چه باده به پیمانه می کند دل ماشمارهٔ ۸۸آیینه خرد حسن ز بازار دل ماشمارهٔ ۸۹گداخت بر لب حسرت ترانه دل ماشمارهٔ ۹۰درد عشق آشیانه دل ماشمارهٔ ۹۱بهار تنگدلی سبز کرد حاصل ماشمارهٔ ۹۲هر چند تپید بسمل ماشمارهٔ ۹۳جذبهها زین کوشش بیبال و پر دیدیم ماشمارهٔ ۹۴خار و گل را جوش یک پیمانه میدانیم ماشمارهٔ ۹۵در محبت از جنون امداد می خواهیم ماشمارهٔ ۹۶از بسکه خورد نیش خموشی بیان ماشمارهٔ ۹۷شیشه بر خاره به صد رنگ زدن پیشه ماشمارهٔ ۹۸چه غم دارد دل از اندیشه ماشمارهٔ ۹۹ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ماشمارهٔ ۱۰۰از می دیگر است مستی ماشمارهٔ ۱۰۱با شکوه همزبان نشود گفتگوی ماشمارهٔ ۱۰۲جذبه شوق تو خضر ره آگاهی ماشمارهٔ ۱۰۳پری گشته آیینه دار هواشمارهٔ ۱۰۴صبح است مست باده دوشینه هواشمارهٔ ۱۰۵گردون ز بسکه برد غمت در دیارهاشمارهٔ ۱۰۶از مهر تو سینه ها اثرهاشمارهٔ ۱۰۷شمشیر تو قبله گاه سرهاشمارهٔ ۱۰۸ای نام تو قبله زبانهاشمارهٔ ۱۰۹تا چند خبر پرسی از بیسروسامانهاشمارهٔ ۱۱۰زنجیری طرهات ختنهاشمارهٔ ۱۱۱قبله عالم میخانه خم ابروهاشمارهٔ ۱۱۲ای گلشن از بهار خیال تو سینههاشمارهٔ ۱۱۳خوش بهاری است قدحنوشیهاشمارهٔ ۱۱۴دل آیینه خانه زنبورشمارهٔ ۱۱۵میرسد مست شکوه کاهیهاشمارهٔ ۱۱۶بس که میترسم از جداییهاشمارهٔ ۱۱۷دوزخ اقلیم خودنماییهاشمارهٔ ۱۱۸سرو شوخ من بیا تنها بیا غافل بیاشمارهٔ ۱۱۹عارضت گلدسته باغ نظر دارم بیاشمارهٔ ۱۲۰سیرگاه قدح کشان مهتابشمارهٔ ۱۲۱بسکه دارد سر هم چشمی گلشن مهتابشمارهٔ ۱۲۲موجها برده دل ز باغ در آبشمارهٔ ۱۲۳چه خوش افتاده عکس ماه در آبشمارهٔ ۱۲۴پری رخی است عرق کرده عکس ماه در آبشمارهٔ ۱۲۵عکس مهتاب کشیده است پریخانه در آبشمارهٔ ۱۲۶مست نازی نتوان گفت که ما را دریابشمارهٔ ۱۲۷بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشبشمارهٔ ۱۲۸محبت خوش جناغی بسته وحشت الفت است امشبشمارهٔ ۱۲۹آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شبشمارهٔ ۱۳۰داغ بر دل می گذارم روز و شبشمارهٔ ۱۳۱اگر دنیا اگر عقبا علی بن ابیطالبشمارهٔ ۱۳۲فلک آیینه اسکندر علی بن ابیطالبشمارهٔ ۱۳۳دل را بسوز و درد نهان را دوا طلبشمارهٔ ۱۳۴روز وصل است انتظار غریبشمارهٔ ۱۳۵میپرستی میدهد یادم نوای عندلیبشمارهٔ ۱۳۶از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداختشمارهٔ ۱۳۷می رنگ هوس در دل ویران من انداختشمارهٔ ۱۳۸نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناختشمارهٔ ۱۳۹خون بود دل که لذت درد نهان شناختشمارهٔ ۱۴۰عشق نیرنگ تغافل با دل بیتاب ریختشمارهٔ ۱۴۱ز گر مخوییت آتش ز لاله زار گریختشمارهٔ ۱۴۲چنان زخوی تو هر کس به هر دیار گریختشمارهٔ ۱۴۳خط بر سرهر حرف چو تقویم کشندتشمارهٔ ۱۴۴دلی ز دور به صد رنگ مینمایندتشمارهٔ ۱۴۵داغ تو ز بسکه سینه تاب استشمارهٔ ۱۴۶از آنم دل عدوی اضطراب استشمارهٔ ۱۴۷تو را ز حسن بهار جمال سیراب استشمارهٔ ۱۴۸از جلوه تو چشم دل و جان لبالب استشمارهٔ ۱۴۹تا روغن چراغ دلم درد غربت استشمارهٔ ۱۵۰در آتش عشق تو خرد خام نخست استشمارهٔ ۱۵۱گر آن دیر آشنا بیگانه مست استشمارهٔ ۱۵۲از بزم رفتنی که گلستان الفت استشمارهٔ ۱۵۳صفحه افلاک سرلوح کتاب غفلت استشمارهٔ ۱۵۴بلبل بیا که ناله ارزان غنیمت استشمارهٔ ۱۵۵چو نیست قدر وفا طاقت جفا عبث استشمارهٔ ۱۵۶سوخت زندان خمارم سفر شیشه کجاستشمارهٔ ۱۵۷رسوای دهرم و غم پنهاینم به جاستشمارهٔ ۱۵۸یک حرف شکوه از لب خشنود برنخاستشمارهٔ ۱۵۹ناله از دل بی خیال گلعذاری بر نخاستشمارهٔ ۱۶۰به وادیی که مروت پناه صیاد استشمارهٔ ۱۶۱هر دل از یاد تو مرغ چمن را زخود استشمارهٔ ۱۶۲باده کامل عیار جوش خود استشمارهٔ ۱۶۳دل بی درد ز افسردن حالش پیداستشمارهٔ ۱۶۴گل دیوانگی از سایه خارم پیداستشمارهٔ ۱۶۵گل صد برگ ز درهم شده کارم پیداستشمارهٔ ۱۶۶زعشق مرتبه حسن دلنشین پیداستشمارهٔ ۱۶۷آتش نسبی از نفسم ظاهر و پیداستشمارهٔ ۱۶۸از هر آتشکده ای سینه فگاری پیداستشمارهٔ ۱۶۹از عکس تنت جیب قبا آینه زار استشمارهٔ ۱۷۰نه همین دام و نه دانه بسیار استشمارهٔ ۱۷۱تنگ غم تو خانه دل از هوا پر استشمارهٔ ۱۷۲بسکه از رشک سرشکم خاطر دریا پر استشمارهٔ ۱۷۳به کشتنم نه همین حرف هجر یار پر استشمارهٔ ۱۷۴به بزم عشق نه تنها دل شکسته پر استشمارهٔ ۱۷۵گر به دست آید گل داغ از گلستان خوشتر استشمارهٔ ۱۷۶حرف مجنون تو از گلبرگ تر نازکتر استشمارهٔ ۱۷۷گریه ابر از سمن رنگین تر استشمارهٔ ۱۷۸گر شب وصل تو بی مهتاب باشد بهتر استشمارهٔ ۱۷۹موم شمع کشته از دل چون شد آهن بهتر استشمارهٔ ۱۸۰بسکه سودای تماشای تو پنهان در سر استشمارهٔ ۱۸۱سینه صافیهای من روشنگر استشمارهٔ ۱۸۲هر نفس جزو پریشان کتاب دیگر استشمارهٔ ۱۸۳الفت آباد محبت را خراج دیگر استشمارهٔ ۱۸۴قفل غم بهر گشاد دل کلید دیگر استشمارهٔ ۱۸۵اقلیم درد را سحر و شام دیگر استشمارهٔ ۱۸۶جبهه تسلیم جان را سجده گاه دیگر استشمارهٔ ۱۸۷نکنی صید یقینی به گمانی که تو راستشمارهٔ ۱۸۸شمشیر عشق را نمک شرم جوهر استشمارهٔ ۱۸۹گرد راه تو جلوه پرداز استشمارهٔ ۱۹۰روز جزا خجالت سرشار نارساستشمارهٔ ۱۹۱ساقی همین نه از تو دل ما در آتش استشمارهٔ ۱۹۲قطع نظر جزای دل بدگمان خوش استشمارهٔ ۱۹۳آتش زدی به لاله، عذار اینچنین خوش استشمارهٔ ۱۹۴فیض نومیدی از امید مروت بیش استشمارهٔ ۱۹۵پرواز هوای تو که بال و پر شمع استشمارهٔ ۱۹۶تعلق سد راه کام عشق استشمارهٔ ۱۹۷سلیمانی است دل نقش نگینش نام معشوق استشمارهٔ ۱۹۸دل اگر رفت گرفتار طلسم خاک استشمارهٔ ۱۹۹همه روی زمین خطرناک استشمارهٔ ۲۰۰بهار شوخی او جشن تازه فلک استشمارهٔ ۲۰۱ز تاب اینکه به رویت نقاب نزدیک استشمارهٔ ۲۰۲به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ استشمارهٔ ۲۰۳دل بیغم گل بی آب و رنگ استشمارهٔ ۲۰۴گلبانگ عاشقان چمن راز بلبل استشمارهٔ ۲۰۵نی همین نقش پی شوق جنون پیما دل استشمارهٔ ۲۰۶ممنون خویش بودن دل قوّت دل استشمارهٔ ۲۰۷هستی و نیستی آیینه دیدار دل استشمارهٔ ۲۰۸می تواند جوش زد تا آسمان آخر دل استشمارهٔ ۲۰۹گردش چشم او ایاغ دل استشمارهٔ ۲۱۰جلوه باغ نظر و چهره گلستان دل استشمارهٔ ۲۱۱توفیق زاده نظر پاک من دل استشمارهٔ ۲۱۲شوخیش بسکه وحشی افسانه دل استشمارهٔ ۲۱۳مپرس غم ز برای چه آشنای دل استشمارهٔ ۲۱۴هر کجا موج هیاهوی دل استشمارهٔ ۲۱۵چون محبت جوش باطن زد فراغت مشکل استشمارهٔ ۲۱۶پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل استشمارهٔ ۲۱۷هر چند باده قوت دل و شربت گل استشمارهٔ ۲۱۸از نگاهش خلد ایما پر گل استشمارهٔ ۲۱۹صبح مشاطه هوای گل استشمارهٔ ۲۲۰آن چهره که خورشید غلام است کدام استشمارهٔ ۲۲۱ساقی نشناسیم دل از دست کدام استشمارهٔ ۲۲۲تسلیم اسیر سلسله انقیاد ماستشمارهٔ ۲۲۳در بر دل تو و دل دلبر ماستشمارهٔ ۲۲۴گر شود همسایه زلفت صبا نامحرم استشمارهٔ ۲۲۵دایم ز تمنای تو دل در نظر ماستشمارهٔ ۲۲۶هر دل که زعشق یارگرم استشمارهٔ ۲۲۷فغانم از دل دیوانه گرم استشمارهٔ ۲۲۸پیش سامان سرشکم مایه دریا کم استشمارهٔ ۲۲۹حرف بی صرفه و بیتابی اظهار کم استشمارهٔ ۲۳۰فراموشی فراموش دل ماستشمارهٔ ۲۳۱چشم بدخو چون هجوم آورد طاقت خوشنماستشمارهٔ ۲۳۲چمن چمن گل آشفتگی به دامن ماستشمارهٔ ۲۳۳ز فیض گریه چمن یک بساط چیده ماستشمارهٔ ۲۳۴دردی که رنگ چاره نداند دوای ماستشمارهٔ ۲۳۵به رنگ باده صراحی طلسم هستی ماستشمارهٔ ۲۳۶فتادگی ثمر نخل سرفرازی ماستشمارهٔ ۲۳۷به عالم حکم اشک ما روان استشمارهٔ ۲۳۸درد دل گفتن همین تنها نه در نا گفتن استشمارهٔ ۲۳۹مژه ها با نگاه در سخن استشمارهٔ ۲۴۰به حرف لب نگشودن رسایی سخن استشمارهٔ ۲۴۱امتحان خلق دل پامال سودا کردن استشمارهٔ ۲۴۲بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن استشمارهٔ ۲۴۳شمع راز من ز سیمای نگفتن روشن استشمارهٔ ۲۴۴کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن استشمارهٔ ۲۴۵اخگرم آفت بیداری من خواب من استشمارهٔ ۲۴۶ساغر باده شرمسار من استشمارهٔ ۲۴۷دریا نمی ز اشک نمک پرور من استشمارهٔ ۲۴۸آه بی تاثیر من تیر من استشمارهٔ ۲۴۹دل پروانه فروغ گهر راز من استشمارهٔ ۲۵۰کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن استشمارهٔ ۲۵۱حشر آرام لقب آتش خس پوش من استشمارهٔ ۲۵۲خرابه گرد فلک احتشام آه من استشمارهٔ ۲۵۳جمعیت جهان ز پریشانی من استشمارهٔ ۲۵۴سخت حیران شده ام فرصت دیدن این استشمارهٔ ۲۵۵آهم از بس که آتشین استشمارهٔ ۲۵۶هر چند بهشت دلنشین استشمارهٔ ۲۵۷بسترم تیغ و زخم بالین استشمارهٔ ۲۵۸تماشاگاه دل چشم سیاه استشمارهٔ ۲۵۹با سمند تو مگر مه به گرو تاخته استشمارهٔ ۲۶۰گریه خاکستر گداخته استشمارهٔ ۲۶۱سجده غفلت من قبله نما ساخته استشمارهٔ ۲۶۲دیگر به بزم او سخن ما گذشته استشمارهٔ ۲۶۳کار نفس ز جلوه رنگین گذشته استشمارهٔ ۲۶۴گرد کلفت در جنون درد ایاغم گشته استشمارهٔ ۲۶۵گلشن ز جلوه تو پریخانه گشته استشمارهٔ ۲۶۶از اشک و آه من گل و سنبل شکفته استشمارهٔ ۲۶۷بهر پابوس تو از خاکم غباری برنخاستشمارهٔ ۲۶۸به جنون عشق مایل افتاده استشمارهٔ ۲۶۹کدام شوق به راه دویدن افتاده استشمارهٔ ۲۷۰هر طرف باد صبا زان طره بویی برده استشمارهٔ ۲۷۱نه همین از دوری احباب داغم کرده استشمارهٔ ۲۷۲آنکه صید عالم از چشم خماری کرده استشمارهٔ ۲۷۳دیوانه گر به دل غم دنیا شمرده استشمارهٔ ۲۷۴گلستان شرم و گلزار حیا آورده استشمارهٔ ۲۷۵دلم از یاد تو خندان شده استشمارهٔ ۲۷۶به دور ما نگه مشفقانه را چه شده استشمارهٔ ۲۷۷یاد زلف تو مرا مصرع حالی شده استشمارهٔ ۲۷۸گریه زچشمم به امان آمده استشمارهٔ ۲۷۹شور دل پیشتر از دل به جهان آمده استشمارهٔ ۲۸۰بی جام و شیشه چشم تو خمار بوده استشمارهٔ ۲۸۱تا غم نبوده خاطر خرم نبوده استشمارهٔ ۲۸۲موجه دریا ز شورم مصرع پیچیده استشمارهٔ ۲۸۳بعد عمری سویم از روی مروت دیده استشمارهٔ ۲۸۴رنجی که چشم شب پره از نور دیده استشمارهٔ ۲۸۵ز بویی بیخودم رویی که دیده استشمارهٔ ۲۸۶مطرب ترانه ای که دماغم رسیده استشمارهٔ ۲۸۷بی سبزه نوبهار ندانم چکاره استشمارهٔ ۲۸۸خلوت جان را تجلی از چراغ سینه استشمارهٔ ۲۸۹هر نگاه گرم ما مجنون کامل گشته ای استشمارهٔ ۲۹۰دشت جنون ز فتنه چشم تو دیدهای استشمارهٔ ۲۹۱هر سر مویم ز افغان بلبل دیوانه ای استشمارهٔ ۲۹۲نظر به جوهر اصلی نه زشت مکتسبی استشمارهٔ ۲۹۳خیال دام و قفس انتظار آزادی استشمارهٔ ۲۹۴دارم دلی که آینه پیرای بیخودی استشمارهٔ ۲۹۵دلم را صبح عید جانسپاری استشمارهٔ ۲۹۶از خوی تو عالم چمن شعله نگاری استشمارهٔ ۲۹۷هر عارض افروخته مشاطه نازی استشمارهٔ ۲۹۸دل آواره مستمندکسی استشمارهٔ ۲۹۹دلی دارم که مست جام ساقی استشمارهٔ ۳۰۰دو جهان از کتاب دل ورقی استشمارهٔ ۳۰۱بازم از مژگان شوخی خارخار عاشقی استشمارهٔ ۳۰۲داری تمام عالم اگر آشنا یکی استشمارهٔ ۳۰۳دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی استشمارهٔ ۳۰۴جایی که دامگاه غزال رمیدگی استشمارهٔ ۳۰۵در تماشای تو هر چشمی دلی استشمارهٔ ۳۰۶هر سبزه این باغ نشان خم دامی استشمارهٔ ۳۰۷خموشیها عجب شیرین زبانی استشمارهٔ ۳۰۸بهار عمر و نوروز جوانی استشمارهٔ ۳۰۹حال دل را تنم از ضعف زبانم گویاستشمارهٔ ۳۱۰هر غنچه نشکفته نظر باز نگاهی استشمارهٔ ۳۱۱ز جام عشق تو هر سبزه مست سودایی استشمارهٔ ۳۱۲نگاهش دورگرد آشنایی استشمارهٔ ۳۱۳گل هر ابر رنگین هوایی استشمارهٔ ۳۱۴ز حرف دوست اگر کار من نرفت از دستشمارهٔ ۳۱۵هر جا که نقش توبه شکستن شود درستشمارهٔ ۳۱۶ز بسکه هر طرف از خاطرم غبار نشستشمارهٔ ۳۱۷در دامت آن غبار که بر بال و پر نشستشمارهٔ ۳۱۸شادیم از دلی که شکستن عیار اوستشمارهٔ ۳۱۹حسن آتش و دل سمندر اوستشمارهٔ ۳۲۰جفا جویی سپند آتش اوستشمارهٔ ۳۲۱درد بیدرمان دوای جان بی آرام اوستشمارهٔ ۳۲۲آنچه دل را می نوازد درد بیدرمان اوستشمارهٔ ۳۲۳کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوستشمارهٔ ۳۲۴بیقراریهای عشق آیینه دار خوی دوستشمارهٔ ۳۲۵گر دل غبار گشته امید خیال هستشمارهٔ ۳۲۶وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هستشمارهٔ ۳۲۷هنوزم در دل از غم ریشه ای هستشمارهٔ ۳۲۸اگر ستم کند امید احترامی هستشمارهٔ ۳۲۹با اشک تلخکام اسیران گلاب چیستشمارهٔ ۳۳۰صیقل رسوایی راز نهان پیداست کیستشمارهٔ ۳۳۱دماغ وحشی ما صید بوی الفت کیستشمارهٔ ۳۳۲فرزانگی در آتش غفلت سپند کیستشمارهٔ ۳۳۳آن دل که نام درد نداند سپند کیستشمارهٔ ۳۳۴فیض بیداری مسیح بخت آلود کیستشمارهٔ ۳۳۵نمی داند محبت درهم از کیستشمارهٔ ۳۳۶بوی چمن ز خانه به دوشان شوق کیستشمارهٔ ۳۳۷گلزارها ز اشک جگرتاب چشم کیستشمارهٔ ۳۳۸جنون بوی گل افسانه کیستشمارهٔ ۳۳۹بی غرض چون گردد الفت محرم و بیگانه کیستشمارهٔ ۳۴۰گریه بیقرار پیدا نیستشمارهٔ ۳۴۱رفت از پیر و جوان طاقت و کس پیدا نیستشمارهٔ ۳۴۲به فکر خاطر ناشاد ما نیستشمارهٔ ۳۴۳ما را که سر عشرت و پروای طرب نیستشمارهٔ ۳۴۴از رشک بلبلم دل حسرت نصیب نیستشمارهٔ ۳۴۵گرفتار کمند عشق را صیاد حاجت نیستشمارهٔ ۳۴۶نام دل بردن به غیر از یاد دلبر هیچ نیستشمارهٔ ۳۴۷همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیستشمارهٔ ۳۴۸جلوه ای از چشم دل مستور نیستشمارهٔ ۳۴۹همتم را ترک عالم کمتر از تسخیر نیستشمارهٔ ۳۵۰صبرم حریف عربده نیم ناز نیستشمارهٔ ۳۵۱از راز محبت که گلی جز خطرش نیستشمارهٔ ۳۵۲گرچه از سامان حیرانی نظر درویش نیستشمارهٔ ۳۵۳خجلت الفت کشد هر دل که با ما صاف نیستشمارهٔ ۳۵۴عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیستشمارهٔ ۳۵۵جز مراد دلت مرادم نیستشمارهٔ ۳۵۶کدام صبح که سرمشق انتظارم نیستشمارهٔ ۳۵۷به دور چشم توام التجا به دوران نیستشمارهٔ ۳۵۸در تن بیمار لعل روح پرورد تو نیستشمارهٔ ۳۵۹در سراپای شهید غم پنهان تو نیستشمارهٔ ۳۶۰دیده ناکام را جز تهمت نظاره نیستشمارهٔ ۳۶۱خرقه پوشی است خودنمایی نیستشمارهٔ ۳۶۲آیا دیگر چه مدعا داشتشمارهٔ ۳۶۳فلک ز کام من سفله کیش عار نداشتشمارهٔ ۳۶۴رواج ساختگی های روزگار نداشتشمارهٔ ۳۶۵عاشق آن روز که جا در خم آن دام نداشتشمارهٔ ۳۶۶در دیار ما زمین مشت غباری هم نداشتشمارهٔ ۳۶۷در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشتشمارهٔ ۳۶۸سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشتشمارهٔ ۳۶۹دلم با سوز پنهانی سری داشتشمارهٔ ۳۷۰تا کی از شام جدایی ماجرا خواهد گذشتشمارهٔ ۳۷۱در دلم سیر کوی یار گذشتشمارهٔ ۳۷۲بیگانگی ز شکوه شام و سحر گذشتشمارهٔ ۳۷۳دامن صحرا و کوه از دامن گلچین گذشتشمارهٔ ۳۷۴گردش چشم تماشا می گشتشمارهٔ ۳۷۵شوق روزی که پی چاک گریبان میگشتشمارهٔ ۳۷۶حرف شوقت مختصر خواهم نوشتشمارهٔ ۳۷۷نامهی شوق تو را گر مختصر خواهم نوشتشمارهٔ ۳۷۸فلک برات که بر شهپر هما ننوشتشمارهٔ ۳۷۹دیده ام یک مژه آرام به خوابی ننوشتشمارهٔ ۳۸۰گشته آیینه بیقرار خطتشمارهٔ ۳۸۱نشینم گوشه ای با خاطر ناشاد هر ساعتشمارهٔ ۳۸۲قرب شاهان بی صدف کی گوهر شهوار یافتشمارهٔ ۳۸۳می کشیدی و نگه سیر چمن یاد گرفتشمارهٔ ۳۸۴گلستانی که هوای دل نومید گرفتشمارهٔ ۳۸۵تا غمش در دلم قرار گرفتشمارهٔ ۳۸۶از قدش جلوه باز کام گرفتشمارهٔ ۳۸۷آهم گرهگشاست مدد میتوان گرفتشمارهٔ ۳۸۸مشق گداز دل ز نفس میتوان گرفتشمارهٔ ۳۸۹ره بر امید بیشترک میتوان گرفتشمارهٔ ۳۹۰هر دم ز گریه فیض نوی میتوان گرفتشمارهٔ ۳۹۱لاله به کف جام دمیدن گرفتشمارهٔ ۳۹۲شرم رخت به دیده نقاب سمن گرفتشمارهٔ ۳۹۳جایی که عقل دامن تدبیر می گرفتشمارهٔ ۳۹۴فرصت مجنون اگر دنبال محمل می گرفتشمارهٔ ۳۹۵گر عسس مال کسی از دزد معنی می گرفتشمارهٔ ۳۹۶جلوه حسن تو بس در صورت و معنی گرفتشمارهٔ ۳۹۷آمد از ذوق تپیدن نفس از یادم رفتشمارهٔ ۳۹۸از پاک بینشی دل اهل نظر شکفتشمارهٔ ۳۹۹داروی هوش و هوش ربایی خوشا دلتشمارهٔ ۴۰۰پرده چشم سمن پیراهنتشمارهٔ ۴۰۱ای چار رکن عالم خشتی ز بارگاهتشمارهٔ ۴۰۲نگشته مست تو هرگز به هیچ در محتاجشمارهٔ ۴۰۳مگشای پیش هر کس بار فسانه چون موجشمارهٔ ۴۰۴گه به درد و گه به داغ ما مپیچشمارهٔ ۴۰۵لطف سخن و تازگی لفظ و ادا هیچشمارهٔ ۴۰۶بیند اگر ز گرد ره او رواج صبحشمارهٔ ۴۰۷آن میگساری شب و این دور باش صبحشمارهٔ ۴۰۸گل گل شکفته از شفق فیض باغ صبحشمارهٔ ۴۰۹شب روز شد به یاد تو روشن چراغ صبحشمارهٔ ۴۱۰دل صاف می کند ز کدورت ایاغ صبحشمارهٔ ۴۱۱بسکه از مهر او گداخته صبحشمارهٔ ۴۱۲جذبه شوق که می ریخت به پیمانه صبحشمارهٔ ۴۱۳سیم اشکم صیقل آیینه گلهای صبحشمارهٔ ۴۱۴گشته تا صیاد ما مژگان شوخشمارهٔ ۴۱۵که گفته سنگ دلت کفه محبت بادشمارهٔ ۴۱۶اضطرابم رهین طاقت بادشمارهٔ ۴۱۷رنگ شکسته از گل رویش عیان مبادشمارهٔ ۴۱۸بی یاد قامتش دل بیتاب من مبادشمارهٔ ۴۱۹گلشن آرای خیالم حسن محجوب تو بادشمارهٔ ۴۲۰غمی که درد نیفزود ننگ سلسله بادشمارهٔ ۴۲۱عنان دل به مژگان میتوان دادشمارهٔ ۴۲۲رشته وادی هجر تو گرم سر میدادشمارهٔ ۴۲۳اشکم از بس کرده آب روی گلها را زیادشمارهٔ ۴۲۴گلاب خون و عبیر غبار می طلبدشمارهٔ ۴۲۵تذرو جلوه ات را دیده من آشیان زیبدشمارهٔ ۴۲۶کجا بیکاوش دردی صد چاک میزیبدشمارهٔ ۴۲۷قطره چون موج اضطراب افتدشمارهٔ ۴۲۸ز تاب سنبلی صید ضعیفم در کمند افتدشمارهٔ ۴۲۹آتشی نیست محبت که به ناپاک افتدشمارهٔ ۴۳۰گلستان شو ز می تا نوبهار از چشم رنگ افتدشمارهٔ ۴۳۱در دام تمنای تو گر بر سرم افتدشمارهٔ ۴۳۲به لب هردم ز شادی شُکر این سودا نمیگنجدشمارهٔ ۴۳۳سخنها بر زبان چون رشته ها بر سوزنی پیچیدشمارهٔ ۴۳۴دلم تا چند از شرم نگاهی مضطرب گرددشمارهٔ ۴۳۵همای گرد مجنون تو پرواز آشیان گرددشمارهٔ ۴۳۶گر دل شکند مهرت از او دور نگرددشمارهٔ ۴۳۷عشق تو چراغ دل هر خام نگرددشمارهٔ ۴۳۸با ذوق گریه از دل خوناب کم نگرددشمارهٔ ۴۳۹اشکم از یاد لبت آب گهر می گرددشمارهٔ ۴۴۰دل شکسته درستی پذیر می گرددشمارهٔ ۴۴۱در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر میگرددشمارهٔ ۴۴۲چه شد گردیدهام حیران، لبم خاموش میگرددشمارهٔ ۴۴۳عبث فضولی عقلم وکیل می گرددشمارهٔ ۴۴۴ز شوخی مژه گر جام برنمی گرددشمارهٔ ۴۴۵چه کردهام که دگر بدگمان نمیگرددشمارهٔ ۴۴۶اگر خاکستر پروانه ما توده می گرددشمارهٔ ۴۴۷ز آهم خاطر منت گساران تازه می گرددشمارهٔ ۴۴۸اگر عارض برافروزی شرر پروانه می گرددشمارهٔ ۴۴۹خیال بت مرا بس در دل دیوانه می گرددشمارهٔ ۴۵۰گردیده ام اسیر دوا یا علی مددشمارهٔ ۴۵۱مالک رقاب فتح و ظفر یا علی مددشمارهٔ ۴۵۲ز خون دل چه قدرها چمن حنا بنددشمارهٔ ۴۵۳چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بنددشمارهٔ ۴۵۴دلی نسیم به عید بهار می بنددشمارهٔ ۴۵۵ندیدم آن لب شیرین بخنددشمارهٔ ۴۵۶گل ویرانه عاشق به روی آب می خنددشمارهٔ ۴۵۷از تماشای رخت شام و سحر می خنددشمارهٔ ۴۵۸دید در خواب که بر وضع جهان می خنددشمارهٔ ۴۵۹میان مهربانی آنچنان بیگانه می خنددشمارهٔ ۴۶۰دیوانه ما قحط خریدار پسنددشمارهٔ ۴۶۱می گلگون ز مژگان سیاه یار می باردشمارهٔ ۴۶۲غبار عشقم از انجام من آغاز می باردشمارهٔ ۴۶۳پس از عمری به رویم گر نگاهی کرد جا داردشمارهٔ ۴۶۴بخت با ما سر جفا داردشمارهٔ ۴۶۵صدف گوهر چمن گل ابر باران دل وفا داردشمارهٔ ۴۶۶بهار می رسد و برگ عیشها داردشمارهٔ ۴۶۷در راه تو دل شتاب داردشمارهٔ ۴۶۸در دل خیال چشمش مست است و خواب داردشمارهٔ ۴۶۹از دل ما دلت خبر داردشمارهٔ ۴۷۰به جایی میرسد شوقی که الفت راهبر داردشمارهٔ ۴۷۱ز آهم هر طرف دل وحشتستان دگر داردشمارهٔ ۴۷۲جدا هر جلوه ای بینی ز سودای نظر داردشمارهٔ ۴۷۳شوق رازی است که اظهار در آتش داردشمارهٔ ۴۷۴خطی از هر سر مو محشر تابم داردشمارهٔ ۴۷۵گل خیال که در آب و آتشم داردشمارهٔ ۴۷۶ز استخوان ساخته صنعتگر قدرت درمیشمارهٔ ۴۷۷چرخ به تسلیم پیشه دست نداردشمارهٔ ۴۷۸هر دل خبر از آینه دید نداردشمارهٔ ۴۷۹دلی کز غمش می به ساغر نداردشمارهٔ ۴۸۰نگاه خونی و مژگان تیغزن داردشمارهٔ ۴۸۱نزاکت اینقدر نی برگ گل نی یاسمن داردشمارهٔ ۴۸۲دل ما زخمی از مرهم نداردشمارهٔ ۴۸۳بیدل چه سراید به خیالی که نداردشمارهٔ ۴۸۴غبار عاشق اکسیر وفا در آستین داردشمارهٔ ۴۸۵ز رنگین شیوه ها گلزار بلبل آفرین داردشمارهٔ ۴۸۶به از درد او جان پناهی نداردشمارهٔ ۴۸۷نگه در دیده اندام تو داردشمارهٔ ۴۸۸نه اشک است اینکه بی یاد تو در چشمم غلو داردشمارهٔ ۴۸۹بوی گل و روی ماه داردشمارهٔ ۴۹۰هر دل که غم همیشه داردشمارهٔ ۴۹۱دل زخم که جان داغ که گل خار که داردشمارهٔ ۴۹۲تغافل در نگه پنهان که داردشمارهٔ ۴۹۳محبت در غم بیدردی آزادم نگه داردشمارهٔ ۴۹۴زاهد از سبحه رشته ای داردشمارهٔ ۴۹۵فقر هم خودنمایی ای داردشمارهٔ ۴۹۶حباب با دل من آشنایی ای داردشمارهٔ ۴۹۷شمع بزم تو دماغ از می شوخی داردشمارهٔ ۴۹۸ز خود هم می گریزد راز پنهان کسی داردشمارهٔ ۴۹۹ز ابر جلوه مهتاب تازگی داردشمارهٔ ۵۰۰دل به یاد تو زهر چاک هلالی داردشمارهٔ ۵۰۱گل پژمرده، رنگی غیر حسرت برنمیداردشمارهٔ ۵۰۲به بزم شیخ و برهمن نشستنی داردشمارهٔ ۵۰۳تماشای بهار عافیت گل چیدنی داردشمارهٔ ۵۰۴دلم ز دانه ناکشته دامنی داردشمارهٔ ۵۰۵گر دست هوای تو به دلها نگذاردشمارهٔ ۵۰۶نه تنها صبر با کم آرزوی بیش نگذاردشمارهٔ ۵۰۷اگر بینش ز مژگان پر برآردشمارهٔ ۵۰۸جذب نگهت جام می از تاک برآردشمارهٔ ۵۰۹خواب اگر پی به سرگریه شبگیر آردشمارهٔ ۵۱۰دلم وحشی شود رازش اگر لب بر زبان آردشمارهٔ ۵۱۱مگو کشتن بلایی بر سر منصور میآردشمارهٔ ۵۱۲کو قاصدی که نامه به باد صبا بردشمارهٔ ۵۱۳پروانه چراغ وفا پر کجا بردشمارهٔ ۵۱۴سودای تو ما را به تمنای دگر بردشمارهٔ ۵۱۵رنگی که حسن از دل نومید می بردشمارهٔ ۵۱۶کلفت زخاطرم دل بیدار می بردشمارهٔ ۵۱۷خط رسید آن چشم و آن ابرو همان دل میبردشمارهٔ ۵۱۸از من و بلبل صبا صبر و تحمل می بردشمارهٔ ۵۱۹چنگ دل از نغمهای نی از نوایی میبردشمارهٔ ۵۲۰کی دل کلید راز به دست زبان سپردشمارهٔ ۵۲۱بسکه دارم به دل محبت دردشمارهٔ ۵۲۲کی قیامت در نظر با این تماشا بگذردشمارهٔ ۵۲۳نیست درویش آنکه از تاراج عزت بگذردشمارهٔ ۵۲۴یاد چشمت سرگران تا چند از دل بگذردشمارهٔ ۵۲۵گر آسمان زکینه دیرینه بگذردشمارهٔ ۵۲۶نه همین گرد ره شوق ز صرصر گذردشمارهٔ ۵۲۷در دلم یاد یار می گذردشمارهٔ ۵۲۸کسی که در دل خود از نیاز میگذردشمارهٔ ۵۲۹آفتی وام می توانم کردشمارهٔ ۵۳۰ترک غمت از کشتن و بستن نتوان کردشمارهٔ ۵۳۱رخی از باده رخشان می توان کردشمارهٔ ۵۳۲گریبان رشک گلشن می توان کردشمارهٔ ۵۳۳وفا با خاکساری می توان کردشمارهٔ ۵۳۴هشیاریم از یاد تو بیهوش برآوردشمارهٔ ۵۳۵دلی کجاست که سامان عیش ما گیردشمارهٔ ۵۳۶زبان ناله پر از شوخی تحریر می گیردشمارهٔ ۵۳۷ز اشکم غنچه در هرجا گلاب رنگ میگیردشمارهٔ ۵۳۸وفا به مهر و عداوت به کین نمیارزدشمارهٔ ۵۳۹سررشته جنون ره اهل هوس نزدشمارهٔ ۵۴۰نیم داغ گلی تا هر دو رویم یک هوا سوزدشمارهٔ ۵۴۱دل رمیده به صد آب و تاب می سوزدشمارهٔ ۵۴۲نه همین نامه چو شمع از خبرم می سوزدشمارهٔ ۵۴۳جنون هر لحظه چون تاکم به تارک خاک میریزدشمارهٔ ۵۴۴توفیق در این بادیه رهبر نشناسدشمارهٔ ۵۴۵دیوانه او غیر تحمل نشناسدشمارهٔ ۵۴۶جان سختی دلم را بیداد می شناسدشمارهٔ ۵۴۷گریختم که به گرد ره تو کس نرسدشمارهٔ ۵۴۸گذشته ایم ز سر تا به نقش پا چه رسدشمارهٔ ۵۴۹جایی که حکم ناله شبگیر می رسدشمارهٔ ۵۵۰شوق ره گم کردهای از وادیِ دل میرسدشمارهٔ ۵۵۱دل اگر گم شده دلدار سلامت باشدشمارهٔ ۵۵۲کسی که داغ جنونش طراز سر باشدشمارهٔ ۵۵۳نوبهار است به میخانه مبارک باشدشمارهٔ ۵۵۴نگه یار گریبان تو باشدشمارهٔ ۵۵۵جنون داغی ز سودای تو باشدشمارهٔ ۵۵۶خوشا آن دل که سرگرم غمِ جانانهای باشدشمارهٔ ۵۵۷جنون فسرده دلم را طبیب خواهد شدشمارهٔ ۵۵۸اگر با دیده اعجاز محبت یار خواهد شدشمارهٔ ۵۵۹دمی که از نگهت سرمه ستم نکشدشمارهٔ ۵۶۰دیوانه تو بار محبت نمی کشدشمارهٔ ۵۶۱بسکه دامان حجاب از الفت من می کشدشمارهٔ ۵۶۲ز آسمان محبت چه وحی نازل شدشمارهٔ ۵۶۳عالم از جلوه تو خرم شدشمارهٔ ۵۶۴گرچه مجنون را محبت از هوس زایل نشدشمارهٔ ۵۶۵مرا چون غنچه هردم چاک دل از چاک میجوشدشمارهٔ ۵۶۶در محبت اشک و آه بی محابا را چه شدشمارهٔ ۵۶۷می کنم پرواز ذوق جانفشانی را چه شدشمارهٔ ۵۶۸ز خوی سرکشی دل در بر امّید میرقصدشمارهٔ ۵۶۹تیغ بر کفش دیدم خون من به جوش آمدشمارهٔ ۵۷۰رفتم از هوش نگاه که به یادم آمدشمارهٔ ۵۷۱کو ذره ای که صد خور بار جفا نداندشمارهٔ ۵۷۲چشم ما پاک بود پاک حیا می داندشمارهٔ ۵۷۳دل آتشپرستم شعله از اخگر نمیداندشمارهٔ ۵۷۴به دل اضطرابی دعا می رساندشمارهٔ ۵۷۵شکفتن در ریاض خاطرم بیکار میماندشمارهٔ ۵۷۶دل شکاران که مرا بی سر و پا ساخته اندشمارهٔ ۵۷۷مشتی از خاکستر پروانه پیدا کرده اندشمارهٔ ۵۷۸همچو خس آیینه پرداز شرارم کرده اندشمارهٔ ۵۷۹دوستان فکری به حالم کرده اندشمارهٔ ۵۸۰پاک بینان الفتی با داغ پنهان کرده اندشمارهٔ ۵۸۱از دلم روزی که طرح روزگار انداختندشمارهٔ ۵۸۲عشق نگشوده طلسمی است که بر دل بستندشمارهٔ ۵۸۳به دلم بال و پر ناله کشیدن دادندشمارهٔ ۵۸۴فریب جلوه مستانه دادندشمارهٔ ۵۸۵تا دل مست تو را داغ وفا بخشیدندشمارهٔ ۵۸۶عاجزان چون نام غیرت می برندشمارهٔ ۵۸۷از وفا صافدلانی که می ناب خورندشمارهٔ ۵۸۸بیدلان ملک وفا را نه به خاتم گیرندشمارهٔ ۵۸۹عشق اول بر دل غم پرور آتش می زندشمارهٔ ۵۹۰خاموشی از ترانه ما جوش می زندشمارهٔ ۵۹۱گه نگاهش کاروان چشم آهو میزندشمارهٔ ۵۹۲آنانکه هوس مائده کام شناسندشمارهٔ ۵۹۳سرمهای هر جا به چشم داغ سودا میکشندشمارهٔ ۵۹۴دیده را شوخی چشمت دل بیتاب کندشمارهٔ ۵۹۵به تغافل اگرم چشم تو رسوا نکندشمارهٔ ۵۹۶همه دَردیم تا دوا چه کندشمارهٔ ۵۹۷صف مژگان تو دل را چمن سینه کندشمارهٔ ۵۹۸خرم کسی که دل به غمت شاد میکندشمارهٔ ۵۹۹خار گلزار وفا گل میکندشمارهٔ ۶۰۰رشک حسنت خار در پیراهن گل میکندشمارهٔ ۶۰۱در گلستان جگر داغ تو بس گل میکندشمارهٔ ۶۰۲نیرنگ باده رفع حجابم نمی کندشمارهٔ ۶۰۳در غمش تا سوختم بخت شرارم شد بلندشمارهٔ ۶۰۴در بزم چو با عارض پر نور نشیندشمارهٔ ۶۰۵یک سرنوشت طالع ما بی خطر نبودشمارهٔ ۶۰۶امشب که خیال رخ او شمع نظر بودشمارهٔ ۶۰۷چون دل ما گر دل یک قطره باران تنگ بودشمارهٔ ۶۰۸دوش ساز ناله ام آهنگ بودشمارهٔ ۶۰۹گر دو روزی کامجو در عشق بی آرام بودشمارهٔ ۶۱۰گر سر و کار کسی با دل نبودشمارهٔ ۶۱۱سرکنم آوارگی منزل همان گیرم نبودشمارهٔ ۶۱۲از جان که می شنید اگر حرف غم نبودشمارهٔ ۶۱۳دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بودشمارهٔ ۶۱۴چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بودشمارهٔ ۶۱۵قاصدی از گرد جولانش به هرسو میدودشمارهٔ ۶۱۶هرکجا مست حیا آن بت طناز رودشمارهٔ ۶۱۷صبح است و فیض گریه مستانه می رودشمارهٔ ۶۱۸گر آفتاب مهر تو از سینه می رودشمارهٔ ۶۱۹ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شودشمارهٔ ۶۲۰دشمن هوشی به رویت چشم تر نتوان گشودشمارهٔ ۶۲۱گر شبی یاد تو دور از جان غمگینم شودشمارهٔ ۶۲۲از شکستن دل ما رام تظلم نشودشمارهٔ ۶۲۳مستی ز شور لعل تو هشیار میشودشمارهٔ ۶۲۴از من آن چشم تغافلکیش غافل میشودشمارهٔ ۶۲۵بیدلی صبر نیندوخته ای می خواهدشمارهٔ ۶۲۶مست است و عرض آتش رخسار می دهدشمارهٔ ۶۲۷هر که بیند لذت بیتابیم سر می دهدشمارهٔ ۶۲۸عاشق از شوق نگاه واپسین جان می دهدشمارهٔ ۶۲۹اجر جفا و مزد وفا را که می دهدشمارهٔ ۶۳۰گر نگه نکهت گلزار حیا می بایدشمارهٔ ۶۳۱نگهبان چراغ راز دل خاموش می بایدشمارهٔ ۶۳۲از آتش ما گر نفسی دود برآیدشمارهٔ ۶۳۳هر دل که ز بیداد تو نومید برآیدشمارهٔ ۶۳۴یاد چشمت چو به سیر دل ما می آیدشمارهٔ ۶۳۵از چمن بی نقاب می آیدشمارهٔ ۶۳۶غباری از طواف کعبه مقصود می آیدشمارهٔ ۶۳۷دلم زیاد نگاهت به شور میآیدشمارهٔ ۶۳۸یاد چشمت چو پی غارت جان میآیدشمارهٔ ۶۳۹کجا از آتش می گرمی خوی تو می آیدشمارهٔ ۶۴۰آسودگی خاطر ناشاد مپرسیدشمارهٔ ۶۴۱بیستون روزی به یاد خاطر شادم رسیدشمارهٔ ۶۴۲بوالهوس لاف محبت زد و آزار کشیدشمارهٔ ۶۴۳حیرانی ما باغ و بهار است ببینیدشمارهٔ ۶۴۴چقدرها ز رهت نشو و نما می رویدشمارهٔ ۶۴۵دل چو خون شد ناز اشک پرده در نتوان کشیدشمارهٔ ۶۴۶ندیدنی است بساط جهان قدم بردارشمارهٔ ۶۴۷زاهد در این بهار به ما توبه واگذارشمارهٔ ۶۴۸زنده دردم به درمانم چه کارشمارهٔ ۶۴۹جام بر کف خاطر اندوهگین دارد بهارشمارهٔ ۶۵۰ساغری دارد به کف هر قطره باران بهارشمارهٔ ۶۵۱دیوانه خطت دل ویرانه بهارشمارهٔ ۶۵۲پیداست عکس چهره گل در هوای ابرشمارهٔ ۶۵۳شبنم باغ وفا از خار دندان سخت ترشمارهٔ ۶۵۴حسنش از گلزارها گلزارترشمارهٔ ۶۵۵دلم خون شد دل بیداد خوشترشمارهٔ ۶۵۶ساقی تبسم مژه کام بیشترشمارهٔ ۶۵۷سینه صافی با عداوت خویشترشمارهٔ ۶۵۸بیتابم ز حوصله صاحب کمال ترشمارهٔ ۶۵۹شهید راز پنهان را سرافرازی نهان بهترشمارهٔ ۶۶۰انداز لطفش از گل و گلزار تازه ترشمارهٔ ۶۶۱خنده از گل جلوه از سرو خرامان تازه ترشمارهٔ ۶۶۲حیا پرورد نازی از دل اندوهگین مگذرشمارهٔ ۶۶۳خط آزادی پریشان می نماید در نظرشمارهٔ ۶۶۴مستم و آن چشم شهلا در نظرشمارهٔ ۶۶۵داردم شوق تو بیتاب سفرشمارهٔ ۶۶۶زنجیر شوق ما شده روز و شب دگرشمارهٔ ۶۶۷دیده ام از گرد گلگون تو جولان دگرشمارهٔ ۶۶۸ای از غم تو هر رگ ما ریشه دگرشمارهٔ ۶۶۹هر گردش چشم تو پریخانه دیگرشمارهٔ ۶۷۰آشوب در قلمرو ترکش ندید تیرشمارهٔ ۶۷۱به نام گریه من فال میزند زنجیرشمارهٔ ۶۷۲نگنجد در سرم سودای زنجیرشمارهٔ ۶۷۳بحر وجود محشر موج و حباب گیرشمارهٔ ۶۷۴صیقل دل از غبار خاکساری یادگیرشمارهٔ ۶۷۵دست اگر داری به غیر از دامن صحرا مگیرشمارهٔ ۶۷۶ای برای دلم سراپا نازشمارهٔ ۶۷۷ز فیض ابر شد زانسان جهان سبزشمارهٔ ۶۷۸پرتو شمع تو پروانه گداز است هنوزشمارهٔ ۶۷۹سرمه واری در نظر زان خاک پا دارم هنوزشمارهٔ ۶۸۰راحتم شد بستر خواب و در آزارم هنوزشمارهٔ ۶۸۱مایه عیش اسیران خاطر غمناک بسشمارهٔ ۶۸۲قرار بخش دل تنگ یاد آن گل بسشمارهٔ ۶۸۳گفتوگویی شنیدهام که مپرسشمارهٔ ۶۸۴دارم دل افروخته چون خلوت فانوسشمارهٔ ۶۸۵نکرده دست تهی اهل دیده را قلاششمارهٔ ۶۸۶شراری را نماند جا در آتششمارهٔ ۶۸۷شکار آینه گردیده آه می رسدششمارهٔ ۶۸۸سینه تا شد قلمرو تیرششمارهٔ ۶۸۹خداوندا مکن کس را شهید خنجر نازششمارهٔ ۶۹۰صبا در نافه میغلتد ز گرد راه پابوسششمارهٔ ۶۹۱کرده ام بسکه آرزوی خطششمارهٔ ۶۹۲ای چشم و چراغ آفرینششمارهٔ ۶۹۳گل گرفتار نقش بالینششمارهٔ ۶۹۴از قدش جلوه انتخاب فروششمارهٔ ۶۹۵ای کرده ز یاد ما فراموششمارهٔ ۶۹۶تا به کس روشن نسازم کفر ایمان بار خویششمارهٔ ۶۹۷بیکسیم ساخت خریدار خویششمارهٔ ۶۹۸جایی که گل از ناله کند بال و پر خویششمارهٔ ۶۹۹نسخه دارد لعلش از چشم حیاپرداز خویششمارهٔ ۷۰۰اشک بلبل نمک چش خویششمارهٔ ۷۰۱گر از تو بشنویم جواب سلام خویششمارهٔ ۷۰۲پرکاری معشوق نهان است در این باغشمارهٔ ۷۰۳اشک گلگونم به راه وعده می کارد چراغشمارهٔ ۷۰۴بهارم گلستان در گلستان ضعفشمارهٔ ۷۰۵همین دانسته چشمش جای می خون خوردن عاشقشمارهٔ ۷۰۶بر دلم آغوش صلح کل گشاید جنگ عشقشمارهٔ ۷۰۷یکدلم گرچه پریشان نظرم ساخته عشقشمارهٔ ۷۰۸خوابم شده تا سرمه بیداری توفیقشمارهٔ ۷۰۹دارم دلی به سینه چو کژدم به زیر خاکشمارهٔ ۷۱۰بیا ای هجر و وصلت مایه شیب و شباب دلشمارهٔ ۷۱۱شدی مست و زد چاک جیب قبا گلشمارهٔ ۷۱۲دیدن رویش نه تنها می برد از یاد گلشمارهٔ ۷۱۳جلوه حسنت چمن پرداز گلشمارهٔ ۷۱۴کرده ای انتخاب خنده گلشمارهٔ ۷۱۵لبریز خنده است چمن از هوای گلشمارهٔ ۷۱۶سرگرم داغ دل نکند آرزوی گلشمارهٔ ۷۱۷بر تنم گردیده نقش بوریا تصویر دامشمارهٔ ۷۱۸لبت به سهو نوازد گرم به یک دشنامشمارهٔ ۷۱۹به خون تپیده شکاری ز صیدگاه توامشمارهٔ ۷۲۰در وفا داری طلسم بیوفایی بسته امشمارهٔ ۷۲۱گرچه سودای تو یک عمر به سر داشتهامشمارهٔ ۷۲۲در زمین دل خود تخم رضا کاشته امشمارهٔ ۷۲۳فانوس شمع خلوت دیدار گشته امشمارهٔ ۷۲۴در دل از مستی فغان گم کرده امشمارهٔ ۷۲۵لاله داغم ز گلزار جگر جوشیدهامشمارهٔ ۷۲۶مشغول یاد اوست دل پاره پاره امشمارهٔ ۷۲۷لب تر نکرده از می هستی پیاله امشمارهٔ ۷۲۸بس که خود را بسته دام بلا میخواستمشمارهٔ ۷۲۹ز یادش بس که هشیارم به خون خویشتن مستمشمارهٔ ۷۳۰اگر عاقل اگر دیوانه مستمشمارهٔ ۷۳۱ز شور عشق هرگز تلخ از شیرین ندانستمشمارهٔ ۷۳۲گر گمان وصل آن نامهربان می داشتمشمارهٔ ۷۳۳آتش از آن گرمی نگاه گرفتمشمارهٔ ۷۳۴خراب آباد بودم عشق را معمار خود کردمشمارهٔ ۷۳۵با لبش همزبانیی کردمشمارهٔ ۷۳۶دلی به خاک ره انتظار می بندمشمارهٔ ۷۳۷نظر گشودم و سر منزل تو را دیدمشمارهٔ ۷۳۸به کویش در لباس بوالهوس بسیار گردیدمشمارهٔ ۷۳۹نگران که بود رشک به حسرت دارمشمارهٔ ۷۴۰غمی رنگین تر از گلزار دارمشمارهٔ ۷۴۱پیاله بر کف و چشم تو در نظر دارمشمارهٔ ۷۴۲نگه در دیده مانند گلی در دام خس دارمشمارهٔ ۷۴۳خصم را زخمی شمشیر تحمل دارمشمارهٔ ۷۴۴دلم گداخت سر ساغر گران دارمشمارهٔ ۷۴۵سر و برگ هر شمع یا گل ندارمشمارهٔ ۷۴۶دلی زخم انتخاب خنده گل در چمن دارمشمارهٔ ۷۴۷نمی گنجد به محشر فوج عصیانی که من دارمشمارهٔ ۷۴۸اگر شادم از غم رهایی ندارمشمارهٔ ۷۴۹ز خون دیده و لخت جگر رنگین شبی دارمشمارهٔ ۷۵۰دل پر حسرتی دارم غم کم فرصتی دارمشمارهٔ ۷۵۱نیم دیوانه تنها با محبت همسری دارمشمارهٔ ۷۵۲سراپا یکدلم درد تمنای کسی دارمشمارهٔ ۷۵۳ستمکش چون دل خس پاره آتش دلی دارمشمارهٔ ۷۵۴درد و داغ نهانیی دارمشمارهٔ ۷۵۵بود روزی که پا ز این گل برآرمشمارهٔ ۷۵۶حرفی از شعله خویت به زبان می آرمشمارهٔ ۷۵۷گل داغم از رنگ و بو می گریزمشمارهٔ ۷۵۸منم که نشئه می از خمار نشناسمشمارهٔ ۷۵۹کاروان اشکم از اقلیم حیرت می رسمشمارهٔ ۷۶۰خوار عشقم به اعتبار قسمشمارهٔ ۷۶۱هوای خلد ندارم به کوی یار قسمشمارهٔ ۷۶۲ز دست دل گهی در آتش و گه در چمن باشمشمارهٔ ۷۶۳خوش آن نفس که غباری ز خاک کوی تو باشمشمارهٔ ۷۶۴در نظر نقش و نگارت می کشمشمارهٔ ۷۶۵تفسیر خموشی شده گویایی عشقمشمارهٔ ۷۶۶حدیث لعل تو را گرچه مختصر دانمشمارهٔ ۷۶۷ز چشم تر نمیآید تماشایی که من دانمشمارهٔ ۷۶۸اگر بیهوده گردم شهر از صحرا نمی دانمشمارهٔ ۷۶۹کو جنون تا از می وارستگی ساغر زنمشمارهٔ ۷۷۰صلحم نساخت با تو در جنگ می زنمشمارهٔ ۷۷۱مستم پیاله بر سر افسانه می زنمشمارهٔ ۷۷۲صد زبان گر بهر عذر مدعا پیدا کنمشمارهٔ ۷۷۳کو جنون کز سنگ طفلان خانهای پیدا کنمشمارهٔ ۷۷۴کو فرصتی که شکوه ندانسته سر کنمشمارهٔ ۷۷۵از صبر من آزرده شد تا چند آزارش کنمشمارهٔ ۷۷۶کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنمشمارهٔ ۷۷۷آن را که من زمال جهان محتشم کنمشمارهٔ ۷۷۸یاد چشمی را به افسون رام الفت میکنمشمارهٔ ۷۷۹گاه با مجنون و گاهی با صبا سر می کنمشمارهٔ ۷۸۰روزگاری شد که با عشق آشنایی میکنمشمارهٔ ۷۸۱ز دودمان دل و دیده یادگار منمشمارهٔ ۷۸۲چه سرخوشم که ندانم دل و کباب از همشمارهٔ ۷۸۳دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایمشمارهٔ ۷۸۴پیمان توبه در صف مستان شکسته ایمشمارهٔ ۷۸۵با خون دل غبار خطش را سرشته ایمشمارهٔ ۷۸۶سیماب توشه سفر خواب کرده ایمشمارهٔ ۷۸۷تا نکته ای ز علم و ادب گوش کرده ایمشمارهٔ ۷۸۸مصرع پیچیده زنجیر سودا خوانده ایمشمارهٔ ۷۸۹تا از دل و دین جدا نگشتیمشمارهٔ ۷۹۰چون توکل هر کجا رفتیم استغنا زدیمشمارهٔ ۷۹۱عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیمشمارهٔ ۷۹۲ماییم و یاد دوست غنیمت کجا بریمشمارهٔ ۷۹۳بار امید و ناز قناعت نمی کشیمشمارهٔ ۷۹۴ما درد به درمان مسیحا نفروشیمشمارهٔ ۷۹۵آسمان را رحم می آید به سرگردانیمشمارهٔ ۷۹۶با دل به هرزه دست و گریبان چرا شویمشمارهٔ ۷۹۷زخم دل گر شده بیکار به مرهم ندهیمشمارهٔ ۷۹۸آشفته دلی دارم چون ساغر بد مستانشمارهٔ ۷۹۹لخت جگر پاره بر آه نفس افشانشمارهٔ ۸۰۰محراب دعا ساخته ام آن صف مژگانشمارهٔ ۸۰۱ز خاک اهل دل بوی وفایی می توان بردنشمارهٔ ۸۰۲بهانه را پر پرواز می توان کردنشمارهٔ ۸۰۳گلزار مستمندان روی تو سیر دیدنشمارهٔ ۸۰۴خوش بهشتی است روی او دیدنشمارهٔ ۸۰۵به نهانخانه وحدت گذری پیدا کنشمارهٔ ۸۰۶حال زار مرا تماشا کنشمارهٔ ۸۰۷دل را به یاد مهر و وفا آشنا مکنشمارهٔ ۸۰۸می بین چنین و یک نگه آشنا مکنشمارهٔ ۸۰۹قتل ارباب هوس نامزد ناز مکنشمارهٔ ۸۱۰جان بده ناکام و کام آرزو حاصل مکنشمارهٔ ۸۱۱زاهد به جان زهد که آزار من مکنشمارهٔ ۸۱۲زاهد به جز آزار ما کاری مکن کاری مکنشمارهٔ ۸۱۳خوی آتش پیشه را تعلیم خود رایی مکنشمارهٔ ۸۱۴دیده را روشن سواد سطر بینایی مکنشمارهٔ ۸۱۵شعله پر ریزد به صید خاطر ناشاد منشمارهٔ ۸۱۶ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار منشمارهٔ ۸۱۷بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ منشمارهٔ ۸۱۸گه استغنا گهی رو دیده ام منشمارهٔ ۸۱۹مبین خوار اگر هست اگر نیستم منشمارهٔ ۸۲۰چو اخگر شعله پرورد است مغز استخوان منشمارهٔ ۸۲۱چون شعله آبروی نیاز است خون منشمارهٔ ۸۲۲گر افسرده گر سرکش است آه منشمارهٔ ۸۲۳گر به محشر لطف ساقی عذرخواه آید برونشمارهٔ ۸۲۴دچارم گر شود آیینه گوید سیر باغ است اینشمارهٔ ۸۲۵چشم بیگانگی پناه ببینشمارهٔ ۸۲۶بیا و در دلم ای وحشت آشنا بنشینشمارهٔ ۸۲۷سروری چنین و جلوه رعنایی اینچنینشمارهٔ ۸۲۸صبر و شکیب دیده و جان و دلم از اوشمارهٔ ۸۲۹سرو رعنا غبار جلوه اوشمارهٔ ۸۳۰رو دیده ام زگرمی بی اختیار توشمارهٔ ۸۳۱بیا در آتشم افکن بگو ببین و بروشمارهٔ ۸۳۲خونم به جوش آمده تیغ نگاه کوشمارهٔ ۸۳۳نگه خون شد به چشم دیدنی کوشمارهٔ ۸۳۴گریزان خودم از شرم بیتابی پناهی کوشمارهٔ ۸۳۵هر نقش قدم چشمه خون است در این راهشمارهٔ ۸۳۶خبر ز سوز نداری سروده نای که چهشمارهٔ ۸۳۷طفل است و بدخو جوید بهانهشمارهٔ ۸۳۸همه تن آینه ای دست بر آیینه منهشمارهٔ ۸۳۹چشم است و نور دیده خیالت در آینهشمارهٔ ۸۴۰اگر از خنده گر از چین جبین ساخته ایشمارهٔ ۸۴۱دارم ز کاوش مژه ات جان تازه ایشمارهٔ ۸۴۲طرف کلاهی از مژه بالا شکسته ایشمارهٔ ۸۴۳ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ایشمارهٔ ۸۴۴بند از پایم برای امتحان دزدیده ایشمارهٔ ۸۴۵ای عمر فتنه شوخی مژگان کیستیشمارهٔ ۸۴۶به سویم آمدی شیدای خویشم ساختی رفتیشمارهٔ ۸۴۷در آتش دارم از هر عضو بندیشمارهٔ ۸۴۸هشیاریم گلی ز گلستان بیخودیشمارهٔ ۸۴۹گه رنگ خزان گه چمن آرای بهاریشمارهٔ ۸۵۰ز بیدرد محبت حال اهل دل چه میپرسیشمارهٔ ۸۵۱خراب گشته ز ویرانه که می پرسیشمارهٔ ۸۵۲نکند گرچه کسی گوش به فریاد کسیشمارهٔ ۸۵۳دل را چگونه منع محبت کند کسیشمارهٔ ۸۵۴اگر در خواب خود را دیده باشیشمارهٔ ۸۵۵و ما فیهما غیر جذب الوفا شیءشمارهٔ ۸۵۶دیده خاک راه جولان تو بودی کاشکیشمارهٔ ۸۵۷داریم بر تو احترامیشمارهٔ ۸۵۸هر جلوه که در دیده ما کرده سلامیشمارهٔ ۸۵۹هیچ دانی که چرا خوش چشمیشمارهٔ ۸۶۰درد دل ز آن بیشتر دارم که تدبیرش کنیشمارهٔ ۸۶۱همه نازی نیاز می بینیشمارهٔ ۸۶۲مستی سراسر سفر ناز می رویشمارهٔ ۸۶۳نمی دانم زبان دادخواهیشمارهٔ ۸۶۴به طوفان اشکی به غوغای آهیشمارهٔ ۸۶۵به استقبال مژگان سیاهیشمارهٔ ۸۶۶خویش آیینه دار خود راییشمارهٔ ۸۶۷نه سوخته الفت دردم نه دواییشمارهٔ ۸۶۸دیده از جوش گریه دریاییشمارهٔ ۸۶۹دل کشته آرزوست می گویی