شمارهٔ ۱۳۸
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اشناخت۷ بیت
نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناختچشم ضعیف روشنی توتیا شناخت
در شکوه لب گداختنم آنقدر نبودداغم از اینکه مست تو خود را چرا شناخت
در بزم بیزبانی ما هر که جا گرفتصد رنگ جلوه سخن از یک ادا شناخت
در حیرتم که آینه بهر چه می خرندخود را دگر ندید کسی که تو را شناخت
نظاره پایمال تغافل نمی شوددر مجلسی که دل نگه آشنا شناخت
زین بیشتر مپرس که دیوانه شب چه شدنشناخت دل ز یاد تو خود را چو واشناخت؟
دشمن تری ندیده ز خود در جهان اسیرخود را کسی که یک نگه از چشم ما شناخت