گنج

شمارهٔ ۱۳۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انشناخت۱۵ بیت
خون بود دل که لذت درد نهان شناختاین غنچه قطره بود که رنگ جنان شناخت
آیینه است پرتو شمع مزار مندر خواب هم خیال تو را می توان شناخت
دارد نقیض گیری عاشق سرایتی؟حسن یقین من ز دل بدگمان شناخت
پیداست از جبین عدم عشق پرده سوزاین باده را ز شیشه خارا توان شناخت
شب خوابش از فسانه قتلم ربوده بودروزم ز اظطراب دل پاسبان شناخت
روزی کتابخانه غفلت گشود دلتعبیر خواب الفت اهل جهان شناخت
در پیش پای پرتو خورشید برنخاستگردی که جای خویش در آن آستان شناخت
رنگ گل و فروغ می و لعل یار شدهر کس که قدر خویش چو آب روان شناخت
گردی که شبنم گل این سرزمین نشدکی قرب مهر و منزلت آسمان شناخت
خوابی که می برد به ره شوق راحت استدیوانه قدر بستر ریگ روان شناخت
حرز یقین به وسوسه دیدم که شد اسیرموری که گرد بیدلی کاروان شناخت؟
پرواز هرزه راه به منزل نمی بردکی تیر بی سراغ محبت نشان شناخت
هر دل که در ریاض وفا مست خواب شدکی لذت صبوحی این گلستان شناخت
از سیر باغ و بادیه حاصل نمی بردهرکس که گردباد ز سرو روان شناخت؟
در خواب دید آینه عکس مراد منخود را اسیر محرم راز نهان شناخت