گنج

شمارهٔ ۸۴

تا شد ز یاد تو روشن چراغ ماآیینه شبنمی است زگلهای باغ ما
مست هوا میکده سایه گلیمداغ است آفتاب ز رشک ایاغ ما
مانند شمع از نگه گرم زنده ایمجز شعله پنبه کس نگذارد به داغ ما
ممنون بوی پیرهن گل نمی شویمچون غنچه تا زبوی تو پرشد دماغ ما
از کاهلی مسافرحیرت شدیم اسیراز عذر لنگ پرس در این ره سراغ ما