شمارهٔ ۸۲
غمش باشد شراب بیغش ماتراود آب حیوان زآتش ما
شکست بال شد در دام صیادنخستین تیر روی ترکش ما
چو مجنون روی آبادی نبیندبیابانگرد شوق سرکش ما
خس و خاشاک شورستان عشقیمپزد سودای خام از آتش ما
به زیر آسمان گویا اسیریمکه شد بیهوده گردی ابرش ما