گنج

شمارهٔ ۶۰۷

قافیه: ارانتنگبود۷ بیت
چون دل ما گر دل یک قطره باران تنگ بوددستگاه گریه بر ابر بهاران تنگ بود
تیغ مژگان تو می زد گر صلای قتل عامفرصت بسمل شدن بر جانسپاران تنگ بود
نا امیدی بین که بر مجنون عالمگرد ماکوه و صحرا چون دل امیدواران تنگ بود
رخصت صد خانقاهم بود از هر پیر عشقکار بر من چون دل پرهیزگاران تنگ بود
شوق تنهایی به زنجیر خیالم می کشدورنه بر من زندگی بی دوستاران تنگ بود
توبه را تکلیف ساقی کرد لبریز شکستساغر ما بی نصیب و ظرف یاران تنگ بود
هرکجا چیدم بساط نقد نظمی چون اسیروقف دزدی شد که دست طبع یاران تنگ بود