گنج

شمارهٔ ۶۰۶

قافیه: ربود۷ بیت
امشب که خیال رخ او شمع نظر بودبا دل نمک لعل لبش داغ جگر بود
در کلبه تاریک من از فیض محبتشمعی که شب هجر تو می سوخت سحر بود
بستیم چو رخت سفر از کوی فراغتچیزی که فراموش شد اول غم سر بود
شد ترک وطن خضر ره وادی وصلشطوف حرم اول قدم شوق سفر بود
از دل بر او نامه به یک چشم زدن بردبا مرغ نظر جرأت پرواز دگر بود
در کاسه ز خشم دلم از سوز محبتآب دم شمشیر و نمک شیر و شکر بود؟
هرگز غم پرواز ندانست اسیرتچاک قفس مرغ دلش چاک جگر بود