گنج

شمارهٔ ۶۰۵

قافیه: رنبود۹ بیت
یک سرنوشت طالع ما بی خطر نبودما را سری نبود اگر درد سر نبود
بیگانه رسوم دو عالم بر آمدیمما را بجز خیال تو کار دگر نبود
لب خواستم به شکوه گشایم گذشت عمردر عهد جور او سخن مختصر نبود
روزی که ما ز شعله خوی تو سوختیمپروانه سپهر و چراغ سحر نبود
آورده ام خبر ز دیاری که از جنونکس را دل پیام و دماغ خبر نبود
پیغامم از نرفتن قاصد به او رسیدغمنامه ام شکنجه کش نامه بر نبود
سنجیده بارها دلم آرام و اضطرابحب وطن به شوخی ذوق سفر نبود
صیدم رهین منت دام و قفس نشدپرواز شوق در گرو بال و پر نبود
داغم که بر نیاید از آن کینه جو اسیرامید ما که از نگهی بیشتر نبود