گنج

شمارهٔ ۲۸۶

مطرب ترانه ای که دماغم رسیده استاز آب شعله میوه باغم رسیده است
آیینه خانه دل بیدار گشته اماین پرتو از کدام چراغم رسیده است
مجنون به گرد جوش و خروشم نمی رسدبوی بهار دل به دماغم رسیده است
در پای سرو شیشه و گل جوش می زندزین باده تا دماغ ایاغم رسیده است
دیوانگی برو که نبینی خمار غمدایم به دولت تو دماغم رسیده است
هر دم گلش به رنگ دگر غنچه می شودحرف لبت به گوش ایاغم رسیده است
در راه گفتگوی تو غیر از اسیر نیستکی جستجوی کس به سراغم رسیده است