شمارهٔ ۲۶۵
گلشن ز جلوه تو پریخانه گشته استبوی گل از هوای تو دیوانه گشته است
آبادی دو کون غباری است در رهشهر دل که یک سراسر ویرانه گشته است؟
الفت به چشم مست تو بسیار مشکل استبدخوی آشنایی بیگانه گشته است؟
شمع از رخت به سرزده گلدسته فروغرشکم نقاب بلبل و پروانه گشته است
ساقی شکار جلوه طاقت گداز کیستتا عکس جام و شیشه پریخانه گشته است
از بس کشیده از دل بی اضطراب منگردم غبار خاطر ویرانه گشته است
هر ناله ای که از دل من سرکشیده استشمع مزار بلبل و پروانه گشته است
رنگین بساط توبه گه دیگر است اسیرگلشن طراز گریه مستانه گشته است