شمارهٔ ۳۵۴
عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیستشعله را پروای جان افشانی خاشاک نیست
بی فریب زلف او رام گرفتاری شدیمصید ما را یک سر مو منت از فتراک نیست
اشک اگر افشای رازت کرد از مژگان مبینمی اگر صد فتنه انگیزد گناه تاک نیست
ای که با وصل تو خاکستر نشین هم محرم استدامن آیینه از گرد تعلق پاک نیست
بس که از عشق تو می سوزد درونم شاه هجرنیست یک آهم که برق خرمن افلاک نیست