گنج

شمارهٔ ۳۵۵

جز مراد دلت مرادم نیستدرد با صاف اعتقادم نیست
گفتمش وعده های بوسه چه شدکرد لب خنده ای که یادم نیست
داد گردم به باد راز جنونچه کنم با کس اعتمادم نیست
هرزه دردسر دعا چه دهممطلبی در خور مرادم نیست
من کجا قید نام و ننگ کجاسر و سودای انقیادم نیست
درد دل گوش می کند فریادمصرع ناله ای به یادم نیست
جان سپارد به سینه ام دل اسیرگر نگوید که خانه زادم نیست