گنج

شمارهٔ ۱۴۶

قافیه: اباست۷ بیت
از آنم دل عدوی اضطراب استکه در دل یاد چشمش مست خواب است
گلستان محبت را هوایی استکه شبنم خانه سوز آفتاب است
دماغم تا رسید از می خمارمطلوع نشئه چون عهد شباب است
زیادت گر شود غافل گدازددلم از دوری آتش کباب است
فراموشی است تیغ کینه خصمتلافی در دلم نقشی بر آب است
به خون خویش ما را نشئه داردمگر شمشیر او موج شراب است
اسیر از دوست پرسیدن چه حاجتسؤال ما که دشنامش جواب است