شمارهٔ ۱۴۵
داغ تو ز بسکه سینه تاب استاشکم ز گل رخت گلاب است
دیدیم ز دور گرد مجنونآسایش مرگ اضطراب است
خندی به دل شکسته مااین نقش نگین آفتاب است
قحط است نیاز و شور ناز استپیکان بتان دل کباب است
از فیض غبار کشتگانتهر ذره طلسم آفتاب است
با هستی و نیستی چه داریمخموری و مستی شراب است؟