شمارهٔ ۶۸۳
گفتوگویی شنیدهام که مپرسنگهی واکشیدهام که مپرس
در محبت ز آه بیتأثیراثری باز دیدهام که مپرس
منم آن هرزهگرد کز پی دلآنقدرها دویدهام که مپرس
چون کنم شکر بینوایی خویشبه نوایی رسیدهام که مپرس
زیر پای سمند ناز کسیبه هوایی تپیدهام که مپرس
اضطرابی تمام دارم اسیرآنچنان آرمیدهام که مپرس