شمارهٔ ۷۹۱
عقلیم و طفل مکتب نادانی خودیمگنجیم و خانه زاد پریشانی خودیم
ما را به خاک رهگذری کرد روشناسدر زیر بار منت پیشانی خودیم
طعن حسود بت پی آزار ما کم استدر دیر هم گواه مسلمانی خودیم
اقبال آفتاب قناعت بلندترچون ذره زیر سایه عریانی خودیم
دامن چه می زنی به میان در شکست ماای سیل ما خود آفت ویرانی خودیم
حیرت ز بیزبانی ما روشناس شدرسوای عالم از غم پنهانی خودیم
دل را اسیر شکوه ای از راه برده بودممنون بازگشت پشیمانی خودیم