شمارهٔ ۲۱۸
از نگاهش خلد ایما پر گل استاز رخش باغ تماشا پر گل است
خواب آسایش به چشم ما کندخار دارد نقش دنیا پرگل است
با خیال او سفرها کرده ایمعالم از نقش پی ما پر گل است
دامن قاتل نگیرد خون ماکی شود پژمرده هر جا پرگل است
نسبتی دارد گهر با اشک مااز صدف آغوش دریا پرگل است
مزد خوی نازک سنگین دلاناز شرر دامان خارا پر گل است
سوختیم از گرمی خوی کسیدامن خاکستر ما پرگل است
دیده گرد ترکتازش را شفقاز زمینها آسمانها پر گل است
از گل خمیازه آغوش اوجیب و آغوش کمانها پر گل است
نیست یک سنگ از برای شیشه ایاز سرشکم کوه و صحرا پر گل است
شکوه خون گرید ز دست ما اسیرروزگار از قصه ما پر گل است