شمارهٔ ۴۴۵
چه کردهام که دگر بدگمان نمیگرددز پا درآمدم و سرگران نمیگردد
به یاد چشم که می میکشم؟ چه میگویم؟چه گفتوگوست که دام زبان نمیگردد؟
حریف منت عمر دوباره نیست کسیغنیمت است که پیری جوان نمیگردد
کدام لاله چه گل از چمن چه میخواهد؟چرا دچار خود ای دوستان نمیگردد؟
گذشته است به خاکم بهار جلوه دوستچه آرزو که به خاطر جوان نمیگردد؟
گمان آینه دارد به پارهپارهٔ دلز گریهام چقدر مهربان نمیگردد
به گریهام چقدر ناز میفروشد اسیردلی که زخمی راز نهان نمیگردد