گنج

شمارهٔ ۴۴۴

ز شوخی مژه گر جام برنمی گرددشکار چشم تو ناکام برنمی گردد
ز دور باش تو قاصد نرفته برگردیدغنیمت است که پیغام بر نمی گردد
دل آمده است یه یادم نشان الفت کیسترمیده تا نشود رام بر نمی گردد
به نا امیدی ما عمر جاودان بخشیدکسی زکوی تو ناکام بر نمی گردد
به غیر از اینکه ترحم کنی چه خواهی کرداسیر از تو به دشنام بر نمی گردد