شمارهٔ ۴۴۶
اگر خاکستر پروانه ما توده می گرددپر از گل می شود گر دامنی فرسوده می گردد
جلایی می دهد آیینه او را غبار ماعلاج ضعف دل باشد گهر چون سوده می گردد
دعایی می کند پنهان زبانش لکنتی دارددلم گاهی میان اضطراب آسوده می گردد
ز گردشهای چشمش می توان دیدن چه دل داردکه ساقی سرگران از ساغر پیموده می گردد
به هشیاری چشانی گر شراب سرگرانی رادل شب زنده داران چشم خواب آلوده می گردد
نگه تا می توانی عرض مطلب می توان کردننفس تا می کشی راه سخن پیموده می گردد
نمی دانم سراغ صیدگاهش اینقدر دانمکه در محشر در پناه صید زخم آلوده می گردد
اگر گستاخ می بودم اسیر اظهار می کردمکه پایان نیست راهش را فلک بیهوده می گردد