شمارهٔ ۴۴۷
ز آهم خاطر منت گساران تازه می گرددز اشکم کینه مطلب حصاران تازه می گردد
به آتشپاره های داغ دل بیجا نمی نازمبه خون غلطم بهار لاله کاران تازه می گردد
به رنگ می هماغوش شکستن توبه ای دارمکه از داغش دل مطلب خماران تازه می گردد؟
به رویش اشک می ریزم به سویم گرم می بینددماغ شعله در گلگشت باران تازه می گردد
به تیغ سینه صافی سرنوشت کارها دارمبهار شعله ها از خون باران تازه می گردد
هلال حسرتم صبحم وصالم عالمی دارمز مرگ و زیستم غمهای یاران تازه می گردد
اسیر بیزبانم فرصت توفیقها دارمز صیدی گرد این چابک سواران تازه می گردد