گنج

شمارهٔ ۴۴۸

اگر عارض برافروزی شرر پروانه می گرددنگاهی تا گشاید بال و پر پروانه می گردد
نمی دانم چه در دل دارم امشب اینقدر دانمکه مژگان تا خورد بر یکدگر پروانه می گردد
سرکوی تو سازد آشیان آخر غبار مناگر قمری اگر بلبل اگر پروانه می گردد
هوای شمع رخسار تو دارد شمع مکتوبمکبوتر تا گشاید بال و پر پروانه می گردد
چراغانی که من دارم ندارد لاله زار امشبسرشکم می چکد از چشم تر پروانه می گردد
اسیر از ناله ام دام محبت گرمیی داردکه مرغی می شود تا جلوه گر پروانه می گردد