گنج

شمارهٔ ۴۹

کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان راکه پای شوق او از سبزه نشناسد مغیلان را
به جایی می رسد پاکیزه گوهر گرچه در اولصدف زندان نماید قطره باران نیسان را
چه داند دلبری طفلی که در گلزار میخواریز بوی می نکرده غنچه اش آلوده دامان را
زچشم پر فریب محشرانگیز تو می آیدکه از یک جنبش ابروکند بنیاد ایمان را
شوی آلوده دامان تر ز خاک کشتگان مگذربه تقریب دگر پامال کن خون شهیدان را